افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٢ - كلامى با حكماء
را معلل به اغراض مى دانند ولى نه به غير ذات واجب؛ بلكه مى گويند علت غايى ذات واجب الوجود است و ظواهر قرآن را تأويل مى برند، متكلمين شيعه يا همه عدليه- بشمول معتزله- مى گويند فعل هر فاعل عاقل بايد معلل به اغراض باشد كه فعل بيهوده قبيح است و در مورد افعال الله گفتهاند كه آنها نيز معلل به اغراض است بر خلاف ادعاى اشاعره، و آن اغراض زايد بر ذات اوست بر خلاف پندار فلاسفه و ما در مقصد عدل خدا در ج ٢ صراط الحق تفصيل اقوال و رد دلايل مخالفين را بيان داشته ايم ك در كتب ديگر پيدا نمىشود[١]، در اين جا تنها خلاصه كلام صاحب الميزان را نقل و نقد مىكنيم[٢].
١- غرض هر چه باشد، صاحب غرض به وسيله آن استكمال مىكند، خداوند نقص و حاجتى ندارد تا بوسيله اغراض، نقص مذكور را جبران كند (كامل استكمالى ندارد)[٣]
٢- از جهتى ديگر فعلى كه بالآخره منتهى به غرض كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است.
[١] - عمل كردن به احكام معاملات بالمعنى الأخص و الأعم لازم است ولى همهى آنها را نمىشود علت غايى خلقت ثانوى إنسان دانست، نمىشود گفت خداوند إنسانها را براى اين آفريد كه هيچ نوع ظلم و ستم و تجاوز به جان و مال و آبروى ديگران نكنند كه آنها وقت مردن وصيت كنند و امثال اين فروعات و يا قواعد مانند بيع و اجاره و مضاربه و مزارعه كه از آنها استفاده كنند و از اين قواعد بيرون نروند. وقتى إنسان آفريده نشود اين احكام منتفى به انتفاى موضوع است و اين موضوع تفصيل بيشتر مى خواهد و اين مطلب در فرودگاه مشهد امروز عصر ٦/ ٥/ ١٣٩٦ در موقع اصلاع اين اوراق كه عازم كابل بودم و تا پرواز هواپيما مشغول مطالعه در تصحيح نوشته هاى اين دفتر بودم به ذهنم افتاد پس علت غايى ثانوى إنسان همان عبادت است كه شامل ايمان و تحصيل مكارم اخلاقى نيز مىگردد. والله العالم.
[٢] - ترجمه تفسير الميزان به فارسى، ج ١٨/ ٦١٢- ٦١٦.
[٣] - اشعريها به اين دليل بر نفى مطلق غرض استدلال كرده اند، فلاسفه بر نفى غرض زايد بر ذات.