افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٩ - قابل توجه
از قسم اول بوده يا از قسم دوم؟ معلوم نيست و هر دو محتمل است ظاهراً چنين نيست كه هر قسم از اين اقسام مخصوص به پيامبرى خاصى يا پيامبران خاصى باشد، رسانيدن وحى به مرسلين وابسته به ارادهى حضرت حق جلّت عظمته است كه به كدام يك از اين اقسام ثلاثه باشد. والله اعلم.
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» (الشورى: ٥٢)؛ در اين آيه در تفسير روح، دو احتمال وجود دارد:
- ١ مراد از آن، مجازاً قرآن باشد. در اين صورت جملهى «أَوْحَيْنا» به معناى خود است و جملهى «و لكن جعلنا» مؤيد يا دليل است؛ چون ضمير منصوب به سوى قرآن بر مىگردد.
- ٢ مراد از آن موجود خارجى مجرد يا جسم لطيف باشد؛ مانند جبرئيل (ع) و اين معنى با لفظ آيه مناسبتر است؛ ولى جملهى «أَوْحَيْنا» را بايد به معناى «ارسلنا» يا «انزلنا» بگيريم كه مخالف ظاهر است؛ بلى ما از خود قرآن مىدانيم كه ايجاد آن به وسيله جبرئيل، روح القدس و روح الامين بوده است.
به هر حال بايد از اين دوجه يكى را انتخاب نمود.[١] ولى آيه مشتمل بر يك مطلب بسيار مهم است كه پيامبر (ص) در حين نزول قرآن و ايحاى آن در سن چهل سالگى ايمان به خداوند جهان را نمىدانسته است. و التزام به آن براى مسلمانان با ملاحظه روايات كثيره كه در كتب
[١] - بعضىها كلمهى روحاً را مفعول فعل اوحينا نمىدانند؛ بلكه مخفوض بنزع خافض، مىدانند و يا احتمال مىدهند، اصل آيه چنين بوده:« و اوحينا اليك مع روح»: و مفعول اوحينا محذوف است كه لفظ كتاب بر آن دلالت مىكند. و اين توجيه دليل ندارد.