افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩٤ - نظر او در شريعت دين اسلام
مىكند كه آن را به پندار باطل خود وسيله ابطال فقه قرار دهد، همه حرفهاى او ضد اصول دين و فروع دين و اخلاق اسلامى و فقه اسلامى است، تا از اين راه بتواند حقوق غربى را جايگزين قرآن مىسازد.
ولى خداوند تمام كننده نور خود است و زحمتهاى مخالفين قبر و قيامت خود مخالفين و پيروان آنان را بسيار سنگين خواهد كرد «وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
از همه صحبتهاى او بدست مىآيد كه خود او به شريعت هيچ التزامى نداشته است. او چرا اين گونه فقه را توهين مىكند؟ او زرنگ است، مىداند كه حمله بر فقه و حلال و حرام، پيروان بيشترى را به گرد او جمع مىكند، چون اباحه گرى را بسيارى از مردم عوام و جوانان خام دوست دارند.
اين حمله آقاى سروش را بخوانيد كه شدت بغض و كينه او را با شريعت جامع اسلام بدانيد كه ظاهرا اين گونه دشمنى علنى از خصوصيات منحصر به فرد ايشان در طول تاريخ ملحدين است:
فربهى (توسعه كمى و كيفى) فقه نه تنها لاغرى دين، بل عين دشمنى با آن است (!) و مكتب و مكسبى است كه مخالف مراد مؤسس دين (!!).
آقاى سروش شما را به انسانيت شما قسم، دل شما براى دينى كه يك خواب آلود آن را در خواب ديده و به عقيده شما مجرد رؤيا است مىسوزد؟ اگر مىسوزد بسيار مرتجع و خرافه گرا هستيد! و اگر نمى سوزد- كه نمى سوزد- اين شعار شما بهترين شعار عليه دين است به شما شاد باش مىگوييم!. به هر حال شما نه اصول دين و نه معارف آن را و نه اخلاق آن را و نه فقه آن را قبول داريد و همه را رؤيا مىدانيد (بى واقعيت) بعد زرنگى مىكنيد و غافلان را مىفريبيد و فقه اسلامى را به وسيله اخلاق اسلامى و دشمنى با دين، از ميدان بيرون مىكنيد