افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٤ - در اين مورد چند مطلب است
تا بتواند نمايندگى خداوند را در روى زمين داشته با شد)[١]
٥- تمام اين فضايل، فضايل تكوينى و و جودى او مىباشد و از قدرت تكوينى او اين است كه خداوند تاج كرامت را بر سر او ماند و او را بر دريا و زمين مسلط نموده است و هيچ مخلوقى از او برترى ندارد، هر چند كه ممكن است بعضى ازمخلوقات همسان او باشد و گرنه قرآن برترى او را بر اكثر مخلوقات مقيد نمى ساخت[٢]
٦- و اما لقب خير البريه اگر مخصوص به انسان باشد، به مقام ما، ربطى ندارد كه بيانگر مقام بالاى تشريعى مىباشد، چنانچه لقب شر البريه نيز بيانگر آخرين سير نزولى تشريعى كافران به پايين مىباشد. و بايد فضايل تكوينى و تشريعى را باهم قاطى نكنيم.
مولف؛ خوانندگان عزيز را در اين مورد به كتاب ديگر خود (فوايد دمشقيه) ارجاع مىدهد. تا بر فضايل تكوينى انسان آگاهى كامل پيدا نمايد.
پس از تثبيت مقام تكوينى انسان به نزول نهايى تشريعى او به خاطر نافرمانى از دستور پروردگار و روى آوردن به تمايلات حيوانى و يا به صعود به مقامات عاليه تشريعى او كه از اطاعت خداوند به دست آورده اشاره مىفرمايد: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» (التين: ٥)[٣] و «.. إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (الفرقان: ٤٤)؛ بلكه گمراه تر از چهار پايان. مگر آنانى كه داراى ايمان و عمل صالح باشند كه داراى اجر بى نقص كامل و يا بدون منت هستند.
[١] - خلافتى كه در قر آن براى انس پذيرفته شده در متن كتاب به نمايندگى از آن نام برديم چون عقل و قرآن هر دو متفقند كه خداوند از هيچ چيز غايب نيست وهمه كائنات به اراده او اداره مىشود و مىآيند ومى روند جانشينى مخلوقى به جاى او مستحيل است.
[٢] - ولى نويسنده تا كنون به موجود همسان انسان شناختى پيدا نكرده است.
[٣] - نفس اين جمله ممكن است نزول تكوينى او باشد كه پيرى و ناتوانى و سپس خاك شدن در قبر است؛ ولى اولًا بدن خاك مىشود نه روح كه حقيقت انسان است و ثانياً استثناى بعدى( آيه شش) صريح در نزول تشريعى اين آيه است.