افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٦٨ - سخنى در مورد پيامبرى(ص)
سخنى در مورد پيامبرى (ص)
«وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ، لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ، فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ» (القلم: ٤٨- ٥٠)؛ در برابر حكم پروردگارت صبر كن و چون صاحب ماهى (حضرت يونس) مباش كه با خشم و غيط نداكرد اگر نعمتى (قبول توبه اش) او را در نمىيافت با حالتى نكوهيده در بيابان بىسقف مىافتاد (ولى) پروردگارش او را برگزيده و از جملهى صالحين اش قرار داد.
امت لجباز يونس به دعوت چند سالهى پيامبر بزرگوار شان گوش ندادند و خداوند هم به او وعدهى نزول عذاب آنان را داد، لذا يونس رغم التماس بعضى از مؤمنين كه از بين مردم نرود، رفت، روز موعود عذاب نازل شد؛ ولى مردم قبل از رسيدن عذاب، به خداوند رجوع كردند، و خداوند به عنوان يك استثناء از رسانيدن عذاب به امت او جلوگيرى و آن را دفع كرد.
يونس به راه خود ادامه داد تا در كشتىاى سوار شد تا از امت لجباز خود دورتر شود، بى خبر از اينكه آن قوم به شكل خارق العادة در يك لحظه، به خدا رجوع كردند و مؤمن شدهاند! اهل كشتى مبتلا به ماهى عجيب دريايى شدند كه سواران قرعهاى انداختند كه به نام يونس (ع) برآمد او را به عنوان وجه المصالحه نجات كشتى و سواران آن، به دريا انداختند و ماهى مطلوب خود را يافت و يونس را در شكم برد و از مزاحمت كشتى منصرف شد.
نداى يونس كه به عاقبت كم صبرى خود متوجه شده بود در آن جاى تنگ بلند شد: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» (الأنبياء: ٨٧- ٨٨)؛ صاحب ماهى (يونس) وقتى با غضب بر كفار امت، رفت (و بالاخره در شكم ماهى