روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٠ - ترجمه
پرستم بدون او،و نيز گفته است بگو كه:من متابعت[٧٦-پ]اهواء شما نكنم،چه اگر كنم گمراه باشم و مهتدى و ره يافته و بر ره صواب نباشم.
يحيى بن وثّاب و ابو رجاء العطاردىّ در شاذّ خواندند:«ضللت»به كسر«لام»، و جملۀ قرّاء«ضللت»و آن دو لغت است:ضلّ،يضلّ،چون قلّ يقلّ.و ضلّ يضلّ، چون ملّ يملّ.
و«إذا»در آيت جزاء است شرطى محذوف را،و تقدير آن است كه:ان فعلت ذلك فاذا قد ضللت. آنگه گفت:نيز بگو كه من بر بيّنت و حجّتم از خداى خود و بصيرت و بيان. وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ،شما دروغ مىدارى [١].بعضى گفتند:ضمير عايد است با نام خداى-جلّ جلاله-من قوله:«ربّي»،و بعضى گفتند:راجع است با معنى«بيّنة»كه معنى«بيّنة»بيان باشد،و مراد به«بيان»و«بيّنه»قرآن است، يعنى من از قرآن بر بيّنه و بيانم و شما تكذيب مىكنى [٢]آن را.
مٰا عِنْدِي مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ ،نيست به نزديك من آنچه شما به آن استعجال مىكنى [٣].در او دو قول گفتند:بعضى گفتند:عذاب بود كه ايشان به آن استعجال مىكردند،لقوله: وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذٰابِ .و بعضى گفتند:آن آيات است كه اقتراح مىكردند بر رسول،حقتعالى گفت:بگو كه به نزديك من نيست و به دست من نيست و به من تعلّق ندارد،آن به خداى تعلّق دارد،اين [٤]به حكم اوست جز او را نيست.
«ان»به معنى«ما»ى نفى است.يقضى الحقّ،حكم كند به حق و درستى.و نصب او دو وجه را محتمل است:يكى مفعول به و دوم صفت مصدر محذوف بود، و التّقدير:يقضى القضاء الحقّ.اهل حجاز و عاصم خواندند:يقصّ الحقّ،من القصّة، و بر اين قرائت حق جز مفعول به نباشد.ابو عمر و اختيار«يقضي»كرد من القضاء، گفت براى قرينۀ آنكه گفت [٥]: وَ هُوَ خَيْرُ الْفٰاصِلِينَ .و فصل در قضا و حكم باشد، در قصّه نباشد.و اهل حجاز گفتند:فصل در هر دو باشد،هم در قول و هم در قضا، أ لا ترى الى قوله: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ [٦]،و نيز گفتند عرب گويد:قضيت بالحقّ و
[١] .مج،وز،مت،آج،لب،آف،آن،مل،مر:مىداريد.
[٣] [٢] .مج،وز،مت،آف،آن،مل،مر:مىكنيد.
[٤] .مج،وز،مت،مل،مر:و.
[٥] .لب:ندارد.
[٦] .سورۀ طارق(٨٦)آيۀ ١٣.