روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٩ - ترجمه
گفت: مِنْ غَيْرِكُمْ ،مراد كافرانند براى[آنكه ] [١]ايشان وقت نماز ما را حرمت ندارند،و از اين جا گفت شريح كه:چون مرد به زمين غربت باشد و كسى را نيابد كه فرا او [٢]وصايت كند و گواه كند،او را بر وصايت شايد كه از اهل ذمّه دو كس را گواه كند و گواهى ايشان مقبول باشد،و هيچ جاى [٣]گواى [٤]كافر مقبول نباشد الّا در باب وصيّت در سفر لمكان هذه الآية.
و شعبي گفت:مردى مسلمان را به دقوقا وفات نزديك [٥]رسيد،چون رنجور شد كس را نيافت كه بر وصايت خود گواه كند،دو مرد را از اهل كتاب گواه كرد.
ايشان به كوفه آمدند [٦]به نزديك ابو موسى اشعرى و گواهى بدادند،او گفت:اين حكمى است كه پس ازآنكه در عهد رسول افتاد دگر نيفتاد،و ايشان را بفرمود تا سوگند خورند [٧]و حكم براند،و مذهب ما هم چنين [٨]است كه گواهى كافران در هيچ جاى بر مسلمان قبول نكنند الّا در وصيّت در حال ضرورت.
فَيُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ ،ايشان-يعنى آن دو گواه-سوگند خورند به خداى.و گواه را در اين موضع براى آن سوگند مىدهند كه او خصم است-مدّعي عليه ايشان،اعنى ورثه بر اينان [٩]كه گواى [١٠]وصيّت بودند دعوى خيانت كردند و گواه نداشتند [١١]،لا بد ايشان را سوگند بايست خوردن كه و اليمين على من انكر.
إِنِ ارْتَبْتُمْ ،اگر شما را كه ورثه [١٢]شك افتد در آنكه ايشان خيانت كردند و سوگند بر اين خوردند كه اين گواى [١٣]بخلاف راستى نمىدهيم تا بدين [١٤]عوضى اندك بستانيم يا حقّى از آن كسى ببريم [١٥]يا حق را منكر شويم،و قوله:«به»،روا باشد
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .مج:ها او،آج،لب:با او.
[٣] .مج،وز:جايگاه.
[٤] .آج،لب،لت:گواهى.
[٥] .مج،وز:ندارد.
[٦] .اساس+و،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٧] .مج،وز،آج،لب:خوردند.
[٨] .مج،وز:هم چونين.
[٩] .مج،وز،مت:ورثه اينان،لت:ورثه برايشان.
[١٠] .آج،لب،لت،مر:گوده،بم،آف:گواهى.
[١١] .مج،وز،مت:بداشتند.
[١٢] .آج،لب،آف،لت،مر:ورثهايد.
[١٣] .آج،لب،بم،آف،لت:گواهى.
[١٤] .مج،وز،مت،لت،مر:برآن.
[١٥] .اساس:بريم،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.