روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٦ - ترجمه
وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَيْءٍ... [١] ،اگر خداى خواستى ما شرك نياورديمى [٢]و نه پدران ما،و چيزى به آن حرام نكرديمى [٣]بدون او،در دگر آيت گفت: وَ قٰالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ [٤].پس هم مشرك بودند هم قدرى تا در حقّ ايشان اين مثل معنى [٥]محقّق شد [٦]كه:مع كفره قدرىّ.
مٰا [٧]جَعَلَ اللّٰهُ ،معنى«جعل»در آيت حكم است،أى حكم اللّه بذلك و لا نزّل [٨]به سلطانا،گفت:خداى تعالى نكرد و نفرمود و ننهاد و حكم نكرد از بحيره-و آن شترى باشد كه گوش او بشكافند [٩]شكافى فراخ،و البحر الشّقّ،و منه بحر الماء لسعته.
و دريا را براى فراخى بحر خوانند،و رجل متبحّر إذا كان متوسّعا فى العلم.و «بحيره»فعليه است به معنى مفعوله.و مفسّران گفتند:عرب چون اشترى از آن ايشان پنج بطن بزادى،و آخرين آن بچگان نر بودى،آن شتر ماده را گوش بشكافتندى به علامت،و آزاد كردندى از كشتن و نشستن و كار فرمودن،و او را منع نكردندى از هيچ آبى و گياهى.
بعضى دگر گفتند:چون اشتر دوازده بچۀ مادۀ بزادى،او را آزاد كردندى و سايبه كردندى و فروگذاشتندى،گوشت و شير و نشست او بر خود حرام كردندى و شير او به مهمان دادندى و جز مهمان بر ننشستى او را.چون بچۀ ديگر بزادى و ماده بودى گوش او بشكافتندى و او را هم چون مادرش آزاد كردندى،كس شير او نخوردى و مويش [١٠]نبريدندى و بر او ننشستندى،و روا نداشتندى مگر براى مهمان، پس او بحيره بودى و مادرش سائبه.
عبد اللّه عبّاس گفت:چون شتر پنج بطن بزادى،در پنجم نگاه كردندى اگر نر بودى بكشتندى و زنان و مردان از آن بخوردندى،و اگر ماده بودى گوشش بشكافتندى
[١] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٤٨.
[٢] .مج،وز،مر،مت،لت،مر:نياورد مانى.
[٣] .مج،وز،مر:نكردى.
[٤] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ٣٥.
[٥] .آج،لب:مثل اين معنى.
[٦] .مج،وز،مت:شود.
[٧] .وز+ما.
[٨] .مج،وز،مت،آج،لب،لت:أنزل.
[٩] .آج،لب:بشكافد.
[١٠] .لت:پشمش.