روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
آب ريختن گيرد از آنچه ايشان شناخته باشند از حقّ،يقال:فاضت عينه إذا سالت بالدّمع،و فيض العين امتلائها بالدّمع،و فاض النّهر اذا سال ماءه،قال الشّاعر:
ففاضت دموعي و طلّ الشّئو
ن امّا و كيفا و امّا انحدارا
و خبر مستفيض اى شايع،و افاض القوم من عرفات اذا خرجوا منها،و افاض القوم فى الحديث اذا تدافعوا فيه.و«دمع»اشك باشد.«مدمع» جاى اشك [١].
مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ،از آنچه شناخته باشند از حقّ.عمرو بن مرّة گويد:
در عهد ابو بكر صدّيق جماعتى از يمن آمدند و گفتند:چيزى از قرآن بر ما خوانى [٢]، قرآن بر ايشان خواندند،ايشان بگريستند.ابو بكر گفت:اوّل ما نيز چنين بوديم،چون [٣]قرآن مىشنيديم مىگريستيم،فالآن قست قلوبنا،اكنون دلهاى ما سخت شد.
يَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا ،بار خدايا ما ايمان آورديم.«يقولون» [٤]در جاى حال است،أى قائلين در آن حال كه مىگويند:بار خدايا ما ايمان آورديم [٥]،بنويس ما را با گواهان و در اين معنى او دو قول گفتند:يكى آنكه نام [٦]در جريده آر و مدوّن كن چنان كه نام گواهان باشند دگر آنكه نام [٧]در لوح محفوظ با نام گواهان تو بنويس.
عبد اللّه عبّاس و ابن جريج گفتند:نام [٨]با امّت محمّد بنويس كه ايشان، گواهان پيغمبرانند في قوله: وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ [٩].
و ما لنا لا نؤمن باللّه،«ما»استفهامى است،آنگه از ايشان حكايت كرد آنچه ايشان از خود گفتند بر طريق تعجّب كه:ما را چه بوده است كه ايمان نياريم؟و چه منع است ما را ازآنكه ايمان آريم به خداى و به آنچه به ما آمد از حق،يعنى [١٠]اسلام و رسول خدا كه محمّد مصطفى است،و كتاب او كه قرآن است و شرع او كه
[١] .وز+دمع،مج،مت،لت:دمع باشد.
[٢] .خوانى/خوانيد.
[٣] .مج،مت،وز+ما.
[٤] .اساس+فيه.
[٥] .مر+ فَاكْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِينَ .
[٨] [٧] [٦] .مج،مت،وز،آج،لب،لت،مر+ما.
[٩] .سورۀ بقره(٢)آيه ١٤٣.
[١٠] .مج،مت،وز،لت،مر+از.