روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧١ - ترجمه
عاقبتى [١]و ثباتى نباشد،چنان كه لعب و لهو را. وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ ،و سراى بازپسين يعنى بهشت،و اين لفظ بر اطلاق عبارت باشد ازآنجا كه در او حشر مردم بود از عرصۀ قيامت و به قرينه حمل كنند بر بهشت و دوزخ،و سراى بازپسين كه سراى ثواب است بهتر باشد متّقيان را.جملۀ [٢]قرّاء خواندند [٣]: وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ ،به دو«لام» و«دال»مشدّد،و آخرت به رفع بر آنكه [٤]آخرت صفت«دار»باشد،مگر ابن عامر كه او خواند:و لدار الآخرة،به يك«لام»و تخفيف«دال»و جرّ آخرت على الاضافة،و چون اضافه كنند صفتدار نباشد براى آنكه صفت را با موصوف اضافه نكنند ازآنجا كه آن هر دو چيز يكى باشد و صفت بدون موصوف چيزى مستقل نباشد،و اين بهمنزلۀ اضافة الشّيء الى نفسه باشد،گفتند تقدير آن [٥]است كه:و لدار السّاعة الآخرة،و اگرچه دنيا و آخرت صفت است بهمنزلۀ اسم است ازآنجا كه استعمال كنند مفرد بىموصوف و به جاى موصوف بدارند كالابطح و الابرق،و قوله:
وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولىٰ [٦] ،و كقول الشّاعر:
انّما الدّنيا متاع ليس للدّنيا ثبوت
انّما الدّنيا كبيت نسجته العنكبوت
و
قوله-عليه السّلام- الدّنيا سجن المؤمن ،و اين را حدّى نيست.فرّا گفت:
اگرچه صفت است و با موصوف يكى باشد چون لفظ مختلف شد اضافه روا داشتند و بهمنزلۀ دو اسم كردند و مثله:حقّ اليقين و يوم الخميس و مسجد الجامع،چنان كه در عطف روا داشتند،لاختلاف اللّفظين في قوله:و هند اتى من دونها النّأى و البعد و قوله:و الفى قولها كذبا و مينا [٧]،و اين مذهب كوفيان است و درست در اين باب [٨]مذهب بصريان است كه اوّل گفتيم.
أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ،عقل ندارند اينان،يعنى عقل كار نمىبندند.اهل مدينه و ابن عامر و حفص و يعقوب خواندند:أ فلا تعقلون به«تا»ى خطاب،كأنّه عدل عن ذلك
[١] .آن:عاقبت.
[٢] .مج،وز،مت:ندارد.
[٣] .مج،وز،مت:خوانند.
[٤] .لت:براى آن.
[٥] .مج،وز،مت:اين.
[٦] .سورۀ ضحى(٩٣)آيۀ ٤.
[٧] .آف:ميتا.
[٨] .مج،وز،مت:ابيات.