روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٦ - ترجمه
آن و حجّ آن قيام بايد كردن،و در نماز روى فرا آن [١]بايد كردن.و بعضى دگر[٤١-ر] گفتند:چون در مناسك و عبادت آن زاجرى [٢]بود از قبيح،آن را بمثابت امامى كرد كه قيام كند به كار رعيّت در زجر از مناهى و مناكير.
سعيد جبير گفت:صلاحا للنّاس يقوم به امر معاشهم و معادهم،و آنچه جامع است خير [٣]دين و دنيا را از زيارت و تجارت و انواع بركات و ثمرات،قال اللّه تعالى:
لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِي أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ [٤] .
وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ ،جمع خواست و به لفظ جنس گفت و مراد آن چهار ماه حرام است،منها اربعة حرم،واحد فرد و ثلاثة سرد [٥]اى متابعة،آنچه فرد است رجب است و آنكه سرد است ذوالقعده و ذوالحجّه و المحرّم. وَ الْهَدْيَ ،و آنچه به خانۀ خدا براند [٦]به هديّه از شتر و گاو و گوسپند، وَ الْقَلاٰئِدَ ،رواست كه جمع قلاده باشد و رواست كه جمع قليده باشد،فعلية [٧]بمعنى مفعولة اى المقلّدة.در او سه قول گفتند:
در معنيش يكى آنكه عرب از جوع و ضرّ،حال ايشان به حدّى رسد [٨]كه پوست و دوال بر آتش نهند و بخورند و چون شتر هدى مقلّد ببينند [٩]تعرّض نكنند [١٠]آن را، حرمت داشت او را،و گفتند [١١]:مراد آن است كه مردى كه از خانه بيامدى تا حج يا عمره كند و پيش از ميقات احرام نتوانستى گرفتن پاره پوست درخت در گردن خود كردى چون قلاده [١٢]تا هركه او را ديدى دانستى كه حاج است [١٣]يا معتمر و قولى [١٤]ديگر آن است كه:مرد [١٥]كه هدى رانده يا اشعار كند،يا تقليد و اشعار آن باشد كه
[١] .مج،وز:روى به او.
[٢] .مج،مت:را جز،آج،بم:را حرمى،آف:حرى،آن:را اجرى.
[٣] .وز،آج،لب:خبر.
[٤] .سورۀ حج(٢٢)آيۀ ٢٨.
[٥] .آج،لت:در حاشيه افزوده است:قيل لاعرابى ما تعرف الاشهر حرم؟قال:نعم.ثلاثة سرد و واحد فرد.فالسرد :ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم،و الفرد:رجب.تنها آج+حرره:ص.ب.فى رمضان المبارك ١٣٠١.
[٦] .كذا:در اساس آج،بم،آف:ديگر نسخه بدلها:برند.
[٧] .وز،آج،لب،آن،مر:فعليه.
[٨] .مت:رسيدى،مر:رسند.
[٩] .آج،لب:بيند.
[١٠] .آج،لب:نكند.
[١١] .مح،مت،وز،لت،مر:گفتهاند.
[١٢] .وز،لت:قلادهاى.
[١٣] .بم،آف:حاجى است.
[١٤] .آج،لب،لت،مر:قول.
[١٥] .آف،مر:مردى.