روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٥ - ترجمه
دهند با حال اعراب شود،و تقدير آن است كه:من قبل ذلك،و كذا قوله: لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ [١]،و كذا الجهات كلّها،و كوفيان اين را رفع على الغاية خوانند،و مذهب بصريان درست است.
وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ ،آنگه حقتعالى از ايشان و احوال ايشان گفت:
اين گويند و اگر ايشان را با دنيا برند هم با سر كفر و معاصى شوند و با طريقۀ اوّل كه برآن بوده باشند. وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ ،و ايشان دروغزناند.در اين سه قول گفتند:
يكى آنكه اين خود صفت ايشان است امروز در دار دنيا كه حقتعالى وصف كرد ايشان را به آن،گفت:عادت و سيرت ايشان است دروغ گفتن،نه آنكه اين دروغ در قيامت گويند چه آنجا دروغ نگويند و ملجأ باشند به دروغ ناگفتن.
قولى دگر آن است كه ابو القاسم گفت:خداى تعالى خبر داد از حقيقت كار و اين وصف ايشان است در قيامت،و لكن در عزم ايشان نباشد آن [٢]ساعت كه اين حديث دروغ كنند جز كه چون خداى تعالى از مآل [٣]كار ايشان دانست كه ايشان وفا نكنند،گفت:دروغ مىگويند.
قول سيّم [٤]آن است كه:اين كذب راجع باشد با وقت عود ايشان با دنيا و،اين قول ضعيفتر اقوال است.امّا مذهب ما و مذهب اهل عدل آن است كه:اهل آخرت قبيح نكنند و كفر نيارند و معارف ايشان ضرورى بود.و در اين چند طريقه گفتند:
يكى آنكه وجه الجاء ايشان آن باشد كه ايشان به ضرورت دانند كه اگر خواهند تا كنند [٥]فرشتگان منع كنند ايشان را از آن بقهر،چنان كه يكى از ما ملجأ است كه روز بار كه [٦]پادشاه بار عام دهد پيش تخت او نرود و تاج از سر او بر ندارد و بر سر خود ننهد و او را برنخيزاند و به جاى او ننشيند [٧]اگرچه او را آن آرزو بود و تمنّا باشد و لكن ملجأ باشد به آنكه نكند ازآنجا كه داند كه اگر كند منع كنند ميان او و آن فعل.
[١] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ٤.
[٢] .مج،مت،وز،لت:اين.
[٣] .آن:حال.
[٤] .مج،وز،مت،مر:سهام،آف:سيوم،لت:سؤم.
[٥] .لب:نكنند.
[٦] .اساس:كى/كه.
[٧] .بم،آف:نشيند.