روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٨
منافى حكمت بود و ناقض غرض،چه غرض او تعالى [١]به تكليف تعريض ثواب است،و تا بر وجه اختيار و تردّد دواعى نباشد مكلّف مستحقّ ثواب نبود،چه الجاء منافى تكليف بود.
اگر گويند:آيت دليل مىكند بر آنكه خداى تعالى از ايشان ايمان نمىخواهد، گوييم:بل دليل مىكند كه از ايشان ايمان نمىخواهد بر اين وجه كه گفتيم بر سبيل قهر و الجاء نه بر ساير وجوه،و اين را تخصيص[١٠٢-ر]به دليل عقل و قرآن [٢]و سنّت كرديم،دگر آنكه:اگر خداى تعالى مريد شرك و كفر بودى،بايستى كه مشرك و عاصى مطيع بودندى براى آنكه مطيع آن باشد كه آن كند كه از او خواهند،نبينى كه چون سيّد غلامش را گويد:اريد منك أن تسقينى [٣]الماء،مىخواهم تا مرا آب دهى،او بر ارادت او كار كند و امتثال مراد كند،او را مطيع خوانند.و قولى گفتن [٤]كه مؤدّى بود به [٥]آنكه كافر و عاصى به كفر و عصيان طاعت خداى كردهاند،قولى باشد خلاف عقل و شرع خارق اجماع.
وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ،گفت:ما تو را بر ايشان نگهبان نكرديم،يعنى نگهبانى [٦]كه ايشان را از كفر به قهر منع كنى،يا نگهبانى [٧]كه با وجود تو و محافظت[تو] [٨]ايشان كفر نيارند و اگر آرند بر تو تابانى [٩]باشد.
وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ،و تو بر ايشان و كيل نه [١٠].و فرق ميان«و كيل»و «حفيظ»آن باشد كه [١١]ايشان را نگه دارد ازآنكه در كار ايشان خللى باشد،و و كيل آن باشد كه قيام كند به مصالح ايشان از مصالح دين و دنيا،و اين هر [١٢]دو به رسول -عليه السّلام-مفوّض نيست،بل خداست-جلّ جلاله-كه رقيب و حفيظ افعال و
[١] .مج،وز،مت،لت:او جلّ جلاله.
[٢] .اساس،بم+است،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٣] .اساس،بم،آف،لت:يسقينى،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٤] .مج،وز،مت:گفتم.
[٥] .مج،وز،مت:با.
[٧] [٦] .اساس،مج،وز:نگهبانى.
[٨] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٩] .چاپ شعرانى(٢٩/٥):تاوانى.
[١٠] .بم:نۀ،نهاى.
[١١] .مج،وز،مت+حفيظ.
[١٢] .آج،لب:هيچ،لت:هيچ هر.