روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٨ - ترجمه
مسلمانان يك روز عمّار را به دست داد و بندهاى را از آن حضرميان-نام او خيرتا- ايشان را بگرفتند و عذاب كردند،و عمّار را آن روز گوش ببريدند تا ايشان رسول را ناسزا گفتند.آنگه عمّار بيامد و گفت:يا رسول اللّه مرا كافران عذاب كردند و گوش ببريدند براى تو،و من تو را ناسزا گفتم آنچه ايشان خواستند مرا توبه باشد؟ خداى تعالى در حقّ عمّار آيت فرستاد: مَنْ كَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ [١]،يعنى عمّار. وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ ،يعنى عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح.آنگه گويند كه با [٢]اسلام آمد پيش از فتح مكّه-و اللّه اعلم.
آنگه رسول-عليه السّلام-از بعضى عذاب كفّار خبر داد [٣]گفت: وَ لَوْ تَرىٰ ،و اگر [٤]بينى اى محمّد آنگه كه ظالمان يعنى كافران در غمرات و شدايد مرگ باشند.و غمرة الماء معظمه باشد،و غمرة الموت سكرته باشد،و غمرة الحرب شدّته باشد [٩٥-ر]و اصل«غمر»ستر باشد،و«غمر»حقد باشد براى آنكه دل بپوشد،و دخل في غمار النّاس و خمارهم.آن باشد كه در ميان مردمان شود چنان كه پوشيده شود به ايشان.و«غمر»سهك [٥]و چرك باشد براى آنكه بدن را بپوشد.و دستار خوان را براى چركنى و شوخگنى [٦]منذيل الغمر خوانند.و«غمر»،قدح كوچك كه در ميان متاع ناپديد بود،و غامر زمين بيران [٧]باشد براى آنكه بر او اثر عمارت پيدا نبود.و«غمار»و«غمار»يكى باشد،و«غمر»مرد كارناآزمود بود و همچنين مغمّر.
وَ الْمَلاٰئِكَةُ بٰاسِطُوا أَيْدِيهِمْ ،«واو»حال است،در آن حال كه فرشتگان دست گسترده باشند و فراخ كرده براى قبض روح ايشان. أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ،در كلام محذوفى هست،يعنى يقولون،مىگويند: أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ،جان بيرون كنى [٨]از تن يعنى جان بدهى [٩].و بعضى دگر مفسّران گفتند: بٰاسِطُوا أَيْدِيهِمْ ،دست گشاده
[١] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ١٠٦.
[٢] .مج،وز،مت:به.
[٣] .مج،وز،مت،مل+و.
[٤] .مج،وز،مت،مل،لت+تو.
[٥] .اساس،بم،آف،آن،لب:شخك،با توجّه به مج،مت تصحيح شد.
[٦] .مج،سوختگى،مر:سوختگى.
[٧] .آج،لب،مر:ويران.
[٨] .مج:وز،بيرون كنيد.
[٩] .مج،وز،مر:بدهيد.