روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٤ - ترجمه
خداى تعالى بر هيچ آدمى چيزى نفرستاد،حقتعالى گفت:يا محمّد!جواب ده اين جهودان را [١]،بگو:كه فرستاد اين كتاب تورات كه موسى بياورد كه شما از آن لاف مىزنى [٢]كه در آن كتاب نور و روشنايى و بيان است مردمان را،و هدى و لطف است؟و شما آن را به كاغذها كردهاى [٣]،يعنى بر كاغذها نوشته[اى] [٤]،بعضى اظهار مىكنى [٥]و بعضى پوشيده مىدارى [٦]و بيشتر آن است كه پوشيده مىدارى [٧]آنچه نعت و صفت و احوال و اوصاف من است تا مردمان بندانند و به مسلمانى راغب نشوند.
آنگه گفت: وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُكُمْ ،[در اين دو قول است:
يكى آن است كه اين خطاب مسلمانان است بر سبيل منّت،يعنى كه آموخت شما را آنچه ندانستى شما و پدران شما.و قول ديگر آن است كه هم خطاب جهوديان است، و تقدير آن است كه:من علّمكم ما لم تعلموا أنتم و لا آباؤكم] [٨]«ما»محمول باشد برآن سخن پيشين كه: مَنْ أَنْزَلَ الْكِتٰابَ الَّذِي جٰاءَ بِهِ مُوسىٰ ،و قول اوّل درستتر است[و آن قول مجاهد است،و با آن قول آيت بر ظاهر خود باشد،براى آن اولىتر است] [٩].
آنگه گفت:اگر ايشان جواب ندهند هم تو جواب ده و بگو كه:خداى يعنى جواب مَنْ أَنْزَلَ الْكِتٰابَ بگوى كه خداى فرستاد آن كتاب بر موسى. ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ ،آنگه رها[٩٤-ر]كن ايشان را تا در خوض و گفتاگوى [١٠]خود بازى مىكنند،يقال:خاض فى الامر و خاض فى الحديث اذا دخل فيه،و اين صورت امر است و مراد تهديد ايشان،يعنى رها كن ايشان را با من كه من به حقّ ايشان برسم كه از من فوت نخواهند شدن [١١]،رها كن تا آنچه خواهند مىكنند كه گذر ايشان بر من است.
ابن كثير و ابو عمرو خواندند:يجعلونه [١٢]قراطيس يبدونها و يخفون كثيرا به«يا»
[١] .مج،وز،مت،لت+و.
[٢] .مج،وز،مت،آج،لب،آف:مىزنيد.
[٣] .مج،وز،مت:كردهايد.
[٤] .اساس:ندارد،مج،وز،مت،آج،لب:نوشتهايد،با توجّه به نسخۀ لت و طرز بيان نسخه افزوده شد.
[٥] .مج،وز،آج،لب،آف:مىكنيد.
[٧] [٦] .مج،وز،آج،لب،آف،آن:مىداريد.
[٩] [٨] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[١٠] .آج،لب،آف:گفت و گوى.
[١١] .وز،آج،لب،مل،لت:نخواهد شدن.
[١٢] .مج،وز،مت:يحملونه.