روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٧ - ترجمه
سلمان روايت كند كه:اقرع بن حابس التّميمىّ و عيينة بن حصن الفزارىّ [١]بگذشتند،ما بر رسول-عليه السّلام-نشسته بوديم،جماعتى [٢]ضعفا چون بلال و صهيب و خبّاب و عمّار گفتند:يا محمّد بيشتر آنچه ما را منع مىكند از ايمان به تو و آمد شد به نزديك تو و نشستن با تو حضور اينان است پيش تو،دانى كه ما را عيب باشد با اينان [٣]نشستن.اگر اينان را دور كنى،ما پيش تو آييم و به تو ايمان آريم،چه اين جماعت گدايان ژندهجامگاناند [٤]و ما را استنكاف باشد از مجالست با اينان.رسول -عليه السّلام-گفت:
ما انا بطارد المؤمنين ،من اينان [٥]را بنرانم كه اينان مؤمناناند.
گفتند:نوبتى بنه كه روزى ما را باشد و روزى ايشان را،گفت:نكنم.گفتند:
اينان را فروتر كن [٦]تا ما بر تو نشينيم،خداى تعالى [٧]آيت فرستاد.و در روايتى ديگر رسول-عليه السّلام-همّت كرد از حرص بر ايمان ايشان كه نوبه [٨]دهد [٩]ميان ما و ايشان روزى و روزى،و بر اين قرار دادند و گفتند:ببايد نوشتن اين [١٠]اقرار [١١]بر جايى.
رسول-عليه السّلام-اميرالمؤمنين را حاضر كرد تا اين اقرارنامه [١٢]نويسد.جبريل آمد و اين آيت آورد و گفت:دروغ مىگويند اينان،غرض ايشان آن است تا تو اينان را دور كنى و ايشان بر تو نيايند و تو تنها مانى،اينان را كه دارى نگاهدار كه اينان آمدهاند و ايشان آنگه [١٣]كه بيايند [١٤]آمده نباشند[٧٣-پ].
عكرمه گفت:عتبه و شيبه-پسران ربيعه [١٥]-و مطعم بن عدىّ و حارث بن نوفل با جماعتى اشراف بني عبد مناف به نزديك ابو طالب آمدند و گفتند:اگر پسر برادرت
[١] .مج،وز،مت:عيينة بن حارث الفزارى،آج،لب:عتيبة بن خضر الفزارى،مر:عتبه بن الحارث.
[٢] .آج،لب:جماعت.
[٣] .آج،لب:ايشان.
[٤] .مج،وز،مت:جامهاند.
[٥] .مج،مت:اين.
[٦] .مج،وز،لت:فروتر كنند،مل:فروتر كنيد.
[٧] .مج،وز،مت،مل،لت،آن+اين.
[٨] .آج،لب:نوبت.
[٩] .آن:نهند.
[١٠] .مر:بر اين.
[١١] .مج،وز،لت،مل:قرار.
[١٢] .مج،وز،مت،مل،لت،مر:قرارنامه.
[١٣] .مل:هم آنگاه.
[١٤] .مل+هم.
[١٥] .مج،وز،مت،مل،لت،مر:عتبۀ ربيعه و شيبه ربيعه.