روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٦ - ترجمه
و وجهى دگر آنكه گفتند:اگر اهل آخرت ملجأ نباشند به ترك قبايح،بايد تا مزجور باشند از فعل قبيح به امرونهى و ثواب و عقاب و الّا مغرا باشند به قبيح،و اگر چنين باشد آن سراى تكليف باشد نه سراى جزا و محال است كه آنجا تكليف باشد،براى آنكه تكليف با الجاء محال بود و مكلّف مخيّر بايد تا فعل آنچه او را تكليف كرده باشند از او حاصل آيد على ما كلّف به.
و وجهى دگر در الجاء اهل آخرت حضور و حصول ثواب و عقاب باشد [٦٥-پ]برآن اوصاف كه بهشت و دوزخ هست،و ما دانيم كه اگر آتشى برافروزند يكى را از ما گويند [١]:فلان كار كن و فلان مكن اگر نه [٢]تو را در اين آتش افگنند،او ملجأ باشد به فعل و ترك.و همچنين اگر گويند او را:كلمهاى بگوى كه در آن رنجى نباشد،يا كارى كن كه در آن رنجى اندك باشد و چندان كه ملك دنياست بستان،ما دانيم كه ملجأ شود و لا محال آن فعل كه از او در خواهند از فعل و ترك به جاى آرد.پس اين جمله دليل است بر آنكه اهل آخرت مكلّف نباشند و ملجأ باشند به ناكردن قبيح،خلاف آنكه مذهب نجّار است.
وَ قٰالُوا إِنْ هِيَ إِلاّٰ حَيٰاتُنَا الدُّنْيٰا ،آنگه خبر داد از منكران بعث و نشور كه ايشان گفتند در دار دنيا،«إن»به معنى«ما»ى نفى است،يعنى ما هى و«هى» كنايت است از حيات،يعنى ما [٣]الحياة الّا حياتنا الدّنيا،زندگانى نيست ما را مگر اين زندگانى دنيا.و دنيا تأنيث ادنى [٤]باشد نزديكتر،يعنى اين زندگانى عاجل كه در سراى دنياست. وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ،و ما را بعثى و نشورى نخواهد بودن.اين آنگاه گفتند [٥]كه رسول-عليه السّلام-ايشان را به قيامت و بعث و نشور و عقاب دوزخ بترسانيد،ايشان اين گفتار بگفتند ازآنجا كه اعتقاد ايشان [٦]بود.
حقتعالى ردّ بر ايشان گفت بر سبيل تعجّب و مبالغه: وَ لَوْ تَرىٰ ،اى محمّد اگر بينى كه ايشان را بدارند. عَلىٰ رَبِّهِمْ ،بر خدايشان،يعنى برآن موعود كه
[١] .مج،وز،مت:گويد.
[٢] .مج،وز،مت،آج،لب،لت،مر:و الّا.
[٣] .آن+هى.
[٤] .اساس و ديگر نسخه بدلها:ادون،با توجه به فحواى كلام و كتب لغت تصحيح شد.
[٥] .آج،لب:بگفتند.
[٦] .مج،وز،مت+آن.