روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩ - ترجمه
پس اين خصلت [١]محبّت من الطّرفين بالاتّفاق در او حاصل است.دگر [٢]قوله:
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ، [٣]با مؤمنان ذلول و نرم و سازنده باشد.
در خبر است كه:يك روز اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-در حجره بود و غلامى از آن او بر در حجره نشسته بود.أمير المؤمنين او را آواز داد،او مىشنيد و جواب نمىداد.بيرون آمد و گفت:يا غلام آواز من نمىشنيدى [٤]؟گفت:بلى.
گفت:چرا جواب ندادى؟گفت:[٣-ر]براى آنكه از تو ايمن بودم.اميرالمؤمنين [٥]عليه السّلام-شكر گزارد [٦]خداى را [٧]،كه مرا چنان كرد كه بندگان او،از من ايمناند.اى غلام!برو كه تو را [٨]آزاد كردم.
و در خبر است كه:روزى مىگذشت در بعضى كويهاى [٩]كوفه،زنى سبوى آب برگرفته بود و مىبرد و مىگفت:اللّهمّ احكم بينى و بين عليّ بن أبى طالب، [١٠]خدايا تو ميان من و على بو طالب حكم كن [١١]و زن او را نشناخت،اميرالمؤمنين پيش او آمد و گفت:اى زن!تو را با على بو طالب [١٢]چيست؟گفت:شوهر مرا به بعضى جايها فرستاده [١٣]تا مرا اين آب مىبايد كشيد [١٤].گفت:اى پرستار،خداى را اين سبوى [١٥]مراده تا من بردارم و على را بگويم تا كس فرستد و شوهر تو را بازخواند،و سبوى آب برگرفت و با او به در سراى او برد.چون همسايگان او را بديدند،گفتند:هى!رها كردهاى [١٦]تا اميرالمؤمنين سبوى آب برداشته است و به خانۀ تو مىآورد [١٧]،گفت [١٨]:
اين اميرالمؤمنين است،بدويد و در پاى او افتاد و عذر خواست و گفت:زينهار [١٩]،اى
[١] .مج،مت،وز:جمله.
[٢] .مج،مت،وز:ذكر.
[٣] .مج،مت،وز+ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكٰافِرِينَ .
[٤] .مت:نشنيدى،آن:نمىشنوى.
[٥] .لت:امير،آن+على.
[٦] .مج،مت،وز،بم،آن،مر:شكر گذارد.
[٧] .مج،مت،وز،لت،مر+و گفت سپاس خداى را.
[٨] .مج،مت،وز،لت،مر+به اين شكر.
[٩] .مج،مت،وز،مر:كوچهها.
[١٠] .مج،مت،وز،لت،مر+بار.
[١١] .مج،مت،وز،لت:حاكم تو باش.
[١٢] .مر:على بن ابى طالب.
[١٣] .مج،مت،وز،لت،مر+است.
[١٤] .مج،مت،وز،لت،مر:كشيدن.
[١٥] .مج،مت،وز،لت،مر:تلّه.
[١٦] .مر:رها كردى.
[١٧] .مج،مت،وز،لت،مر:مىآرد.
[١٨] .مج،مت،وز،لت،مر:او گفت.
[١٩] .مج،مت،وز،لت،مر:زنهار.