روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٥ - ترجمه
يك مسلمان حاضر نشوند [١]و الّا قصد كشتن او كنند.
وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ،و آنان كه مشرك باشند،براى معادات مسلمانان مشركان و جهودان به اختلاف ملل و اهواء ايشان دوست يكديگر شدهاند. وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً ، و يابى نزديكترين ايشان را به دوستى مر مؤمنان را آنان [٢]كه گفتند ترسايانيم،و مراد به ترسايان خصوص است نه عموم،براى آنكه ترسايان [٣]با مسلمانان كمتر از جهودان دشمنى نكنند و انّما مراد نجاشى است.
مفسّران گفتند:در بدايت اسلام كه رسول-عليه السّلام-به مكّه بود،مشركان با يكديگر بنشستند و مشورت كردند [٤]در كار مسلمانان و آنكه [٥]ايشان را چگونه براندازند و قهر كنند،گفتند:هريكى از ما آنان را كه [٦]در [٧]همسايگى اوست ايذا بايد كردن و رنج بايد نمودن تا باشد كه از محمّد برگردند.اين معنى بر دست گرفتند تا بعضى مردمان كه ضعيفيقينتر بودند برگشتند و جماعتى بماندند و رسول را- عليه السّلام- [٨]عمّش ابو طالب حمايت كرد.چون رسول-عليه السّلام-آن رنج اصحاب ديد [٩]،ايشان را گفت:شما را هجرت بايد كردن و به حبشه رفتن كه پادشاه حبشه مردى است عادل و ظلم نكند و مردى است به حمايت نيك،رها نكند تا كس بر شما ظلم كند.نجاشى را خواست به اين نام و نام او اصحمه [١٠]بود و اين به زبان حبشه «عطا»باشد و نجاشى نام پادشاهان حبشه باشد چنان كه«قيصر»نام پادشاهان روم است و«كسرى»نام پادشاهان عجم.يازده مرد برخاستند [١١]و چهار زن و آنجا رفتند،عثمان عفّان بود و زبير عوّام و عبد اللّه مسعود و عبد الرّحمن عوف و ابو حذيفة بن عتبه و مصعب بن عمير و أبو سلمة بن عبد الأسد و عثمان بن مظعون [١٢]و عامر بن ربيعه و
[١] .اساس:نشوند،با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .مج،مت،وز،آج،لب،لت،مر+را.
[٣] .مت:مشركان.
[٤] .مج،مت،وز،لت،مشاورت.
[٥] .مت:آنچه.
[٦] .مج،مت،وز،لت،مر+از اينان.
[٧] .مج،مت،وز،لت،مر+جوار و.
[٨] .لب+آن.
[٩] .آج،لب:بديد.
[١٠] .مج،مت:ضحمه،لب،آف:اصمحه.
[١١] .اساس،آج،لب،بم:خواستند،با توجه به مج تصحيح شد.
[١٢] .اساس:مطعون،با توجه به مج و منابع ديگر تصحيح شد.