روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٢ - ترجمه
مىخواهى به خدا [١]كه در اين مقام مرا هيچ نپرسى و الّا بيان كنم شما را،اصحاب رسول بترسيدند از خشم رسول و انديشه كردند كه مبادا كه عذابى فرود آيد.هركسى در خانه رفت [٢]و مىگريست.مردى قرشى از بني سهم برخاست نام او عبد اللّه بن حذافه و مطعون بود در نسب و مردم گفتندى كه او منسوب نيست با پدرش و گفت:يا رسول اللّه،من ابي؟پدر من كيست؟گفت:
حذافة بن قيس الزّهرى. مادرش گفت:ما رايت ولدا اعقّ منك،من فرزندى از تو عاقتر نديدهام،از كجا ايمن بودى كه مادرت كرده باشد كه در جاهليّت كردندى برملا از رسول خدا [٣]پرسيدى [٤]اگر چنان بودى او خبر دادى نه مادرت رسوا شدى؟گفت:و اللّه كه اگر مرا به بندۀ سياه الحاق كردى كه گردن نهاد [٥]مى امر او را.
مردى ديگر برخاست [٦]گفت:يا رسول اللّه،اين انا،من كجاام.گفت:به دوزخ.جماعتى صحابه برخاستند [٧]و پاى رسول برگرفتند و بوسه [٨]دادند و گفتند:يا رسول اللّه رضينا باللّه ربّا و بالإسلام دينا و بمحمّد نبيّا و بالقرآن اماما [٩]،ما مردمانىايم قريب عهد [١٠]به جاهليّت،ما را عفو بكن كه خداى تعالى تو را عفو بكناد.رسول -عليه السّلام-دلخوش شد و گفت:به آن خداى كه جان من به [١١]امر اوست كه در اين ساعت بهشت و دوزخ در برابر من مصوّر كرده بودند و من در وى [١٢]نگريديدم [١٣]و اهل آن را در آنجا ديدم [١٤].
عبد اللّه عباس گفت:قومى رسول را-عليه السّلام- يكبار سؤال كردندى [١٥]به
[١] .مج،مت،وز،لت،مر:كه به خدايى.
[٢] .مج،مت،وز:هركسى سر در جامه پيخت،مر:هركسى سر در جامه پيچيد.
[٣] .مج،مت،وز،لت،مر:خداى.
[٤] .آج،لب،مر:بپرسيدى.
[٥] .لب:بنهادى.
[٦] .اساس،آج،لب،بم،مر:برخواست.
[٧] .اساس،آج،لب،بم،مر:برخواستند.
[٨] .مج،مت،وز،لت،مر+بر او.
[٩] .آج لب:كتابا.
[١٠] .آج،لب:قريب العهد.
[١١] .مج،مت،وز،لت،مر:در.
[١٢] .مج،مت،وز،لت،مر:او.
[١٣] .مج،مت،وز،آج،لب،لت،مر:نگريدم.
[١٤] .مج،مت،وز،لت،مر:مىديدم.
[١٥] .آج،لب:كردند.