روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٩ - ترجمه
خود و اگر انباز آرند [١]باطل شود [٢]از ايشان آنچه ايشان كردند.
اينانند آنان كه بداديم ايشان را كتاب و دانش و پيغمبرى،اگر كافر شوند بدان اينهمه بهدرستى كه بر گماريم بدان گروه [٣]نيستند بدان ناگروندگان.
ايشانند آنان كه راه نمود خداى،به راه نمودن ايشان پس روى كن،بگو نمىخواهم [٤]بر او مزدى [٥]،نيست او [٦]مگر پندى جهانيان را.
قوله: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ -الآية،جملۀ قرّاء خواندند«آزر»به فتح«را» بدل از«ابيه»مگر يعقوب و ابو زيد المدنىّ و در شاذّ حسن بصرى،كه ايشان خواندند:«آزر»به ضمّ«را»على تقدير«يا آزر».عرب حرف ندا بسيار بيفگنند [٧]چون در كلام بر او دليلى باشد،نحو قوله تعالى: يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا [٨].زجّاج گفت:خلاف نيست ميان اهل نسب كه پدر را تارخ نام بود.
محمّد بن اسحاق و كلبي و ضحّاك گفتند:نام پدر ابراهيم تارخ بود و او دو نام داشت چون يعقوب و اسرائيل كه هر دو نام يعقوب بود و او از كوثى [٩]بود،دهى از سواد كوفه.
مقاتل بن حيّان گفت:لقب پدر ابراهيم آزر بود.
سليمان التّميمىّ گفت:اين اسم ذم و عيب بود و معنى اين در كلام ايشان كژ [١٠]بود،و گفتهاند:معنى او پيرى [١١]خرف باشد.و گفتهاند:معنى او مخطى بود.
زجّاج گفت:بر اين اقوال كه رفت اختيار قرائت [١٢]رفع بايد.
[١] .مج،مت،وز،لت:شرك آرند،آج،لب:شرك آوردندى.
[٢] .مج،مت،وز،مت:تباه شود.
[٣] .مج،مت،وز،لت:گروهى را.
[٤] .مج،مت،وز،لت+از شما.
[٥] .وز،مت:مژدى.
[٦] .مج،مت،وز،لت:اين،آج،لب:اين قرآن.
[٧] .مج،مت،وز:بيفگند،لت:افگند.
[٨] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٢٩.
[٩] .مل:كوفى.
[١٠] .مر:كثير.
[١١] .مج،مت،وز:نيز.
[١٢] .مج،مت،وز:قراء.