روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٠ - ترجمه
صورتى زشت و بويى ناخوش [١]،او را گويد:مرا شناسى؟گويد:نه،جز آنكه خداى تعالى صورت تو گريه آفريده است و بوى تو ناخوش،گويد:من عمل بد توام دير [٢]است تا تو بر من نشستهاى [٣]،امروز من بر تو خواهم نشست [٤]،فذلك قوله:
يَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلىٰ ظُهُورِهِمْ ،و اين بر وجه تشبيه و توسّع باشد و آيت همچنين، براى آنكه گناه ماننده باشد به بار گران[٦٤-پ] ازآنجا كه او را رنج و مشقّت باشد بر صاحبش،و بار بر پشت كشند،و در دعاى ائمّه آمد:
هربت اليك بنفسي باثقال الذّنوب على ظهري.
زجّاج گفت:معنى آن است كه از ايشان خالى نباشد چنان كه گويند:انت نصب عينى و شحن قلبي أَلاٰ سٰاءَ مٰا يَزِرُونَ ،بد چيزى است آنچه ايشان برگرفتهاند از گناه،و لكن در هر حمل استعمال نكنند جز در گناه كه اشتقاق او از وزر است و قوله:
وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ [٥] ،أى لا تحمل نفس حاملة ثقل اخرى،يعنى هيچ نفسى بار ديگرى بر نگيرد،يعنى به گناه ديگرى ديگرى را نگيرند.و«وزر»ملجأ و معتصم باشد،و«وزير»را ازآنجا [٦]گويند كه ملجأ پادشاه باشد،و وزر الرّجل اذا اثم فهو موزور و منه الحديث ارجعن موزورات غير مأجورات زنانى را [٧]كه براى مزد به جنازهاى [٨]رفته بودند،گفت:بازگردى [٩]،بزهكار [١٠]نه مستحقّ مزد.
وَ مَا الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا ،«ما»نفى است،حقتعالى مذمّت و منقصت كرد زندگانى دنيا را تا مردمان در او رغبت نكنند و دست از اعمال آخرت بندارند [١١]، گفت:نيست زندگانى دنيا مگر بازى.و فرق از ميان«لعب»و«لهو»آن است كه لعب بازى باشد كه كودكان كنند،كالعبث [١٢]الّذى لا فائدة فيه.و لهوبازى جوانان باشد از سماع و ضرب ملاهى و مانند آن.و وجه تشبيه آن است كه اين را نيز
[١] .مج،مت:ناخوشبوى.
[٢] .آج،لب:ديرى.
[٣] .آج،لب:نشسته بودى.
[٤] .مج،وز،مت،مر:خواهم نشستن.
[٥] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٦٤.
[٦] .مج،وز،مت،لت،مر:اين.
[٧] .مج،وز،مت،مر+گفت.
[٨] .مج،وز،مت:چارهاى.
[٩] .مج،وز،مت،آج،لب،آف،آن:گرديد.
[١٠] .مج،وز،مت:بر.
[١١] .مر:بنهدارند.
[١٢] .مج،مت:كالبعث.