روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٩ - ترجمه
غيبت بر او روا باشد او خداى [١]را نشايد چه آن از علامات حدوث [٢]بود و محدث را محدث بايد و او نيز محتاج باشد به محدثى،چون ماه بر آمد و ماه از ستاره روشنتر و بزرگتر بود گفت هٰذٰا رَبِّي هم بر اين وجه فارضا و لا مخبرا [٣]قاطعا.
فَلَمّٰا أَفَلَ ،چون او نيز فروشد،گفت [٤]:اين هم [٥]صلاحيت الهيّت ندارد اين جا استغاثه[٨٧-پ]كرد به خداى و از او طلب توفيق و لطف كرد به اوّل گفت: لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِينَ ،چون علامت حدث ديد بدانست كه او اله نيست چون ماه را در جرم و نور و عظم بيش از او ديد،گفت:تا بنگرم تا او [٦]چيست چون هم به علّت او معلّل بود و به درد او گرفتار،گفت اين كار بيش از اين است دليل دو شد و آنچه مظنون و متوهّم بود از حدّ صلاحيت به در [٧]آمد به هر حال بجز از اين چيزها [٨]الهى است و خدايى [٩]كه پروردگار من است و من جز از او بدو نرسم بدو التجا كرد و از او يارى خواست و طلب هدايت و توفيق از او كرد،گفت: لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي ،اگر خداى من مرا [١٠]با خود گذارد [١١]من از خويشتن نخيزم و اگر مرا [١٢]هدايت و [١٣]لطف و ارشاد توفيق و اعداد تمكين و موادّ الطاف يارى ندهد من فرومانم و اين ميدان بهسرنبرم و از اين بيابان جان به كناره نبرم [١٤].
در اين بود كه سرهنگ و قائد خسرو سيّارگان كه صبح صادق است از مطلع خود سر برآورد گفت:اين حاجب و پيشرو نورانى باشد كه نور او از همه بيشتر بود.
چون نگاه كرد براثر آن سپر زرّين از فلك خود سر برآورد و روى زمين را به نور خود منوّر كرد بر هر جاى [١٥]و خطّه و بقعه بتافت و هر جزوى از اجزاى عالم از او نصيبى
[١] .وز:خدايى.
[٢] .مج،وز،مت:حدث.
[٣] .اساس،لب،بم،آف،آن:مقدارا،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٤] .مج،وز،مت،آج،لب+او.
[٥] .آج،لب:ابراهيم.
[٦] .مج،وز،مت،لت:اين.
[٧] .آن:دار.
[٨] .مج،مت:خبرها.
[٩] .مج،وز،مت،لب:خداى.
[١٠] .آج،لب:مرا به من.
[١١] .آن:گزارد.
[١٢] .مج،وز،مت،لت+به.
[١٣] .مج،وز،مت،لت:ندارد.
[١٤] .مج،وز،مت،لت:نيفكنم.
[١٥] .وز:جايى.