روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٧ - ترجمه
نبود كه او را از آن منع [١]و بر اين قاعده حرام روزى نبود براى آنكه خداى تعالى ما را منع كرده است از حرام و تناول آن و تصرّف در آن و روزى آن است كه ما را اطلاق كرد و مباح گردانيد.و«اباحت»خلاف منع و حظر باشد.دگر[مدح] [٢]كرد آنان [را] [٣]از روزى خداى انفاق كنند كه: وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ [٤]،و ذمّ و وعيد كرد آنان را كه حرام خورند و تعاطى كنند و يك چيز را بر او ممدوح و مذموم نباشد،و قوله: حَلاٰلاً طَيِّباً ،نصب او بر حال است از مفعول و حقتعالى كه ما را مباح كرد خوردن روزى بقيد حلال و طيب مقيّد كرد بايد تا حرام و خبيث از او خارج باشد تا فايده بود آن را.دگر آنكه حال در كلام عرب هيئت فاعل يا مفعول به باشد.اگر كسى گويد غلام [٥]را كه:اضرب فلانا مجرّدا من ثيابه،فلان كس را بزن در آن حال كه مجرّد [٦]باشد از جامه چنان كه امتثال امر واجب باشد از ضرب،مراعات حال واجب باشد از برهنگى [٧]مضروب از جامه [٨]و الّا در هريكى از آنان كه خلاف كند عصيان كرده باشد،خداى تعالى گفت:روزيهاى حلال بر خويشتن حرام مكنيد و در آنچه حلال است بر شما نيز اسراف مكنيد،و از آنچه بر شما روزى كردم كه حلال و پاكيزه است از آن خوريد.
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ،و بترسى [٩]از آن خدايى كه به او ايمان داريد يعنى از معاصى او بپرهيزيد تا از عذاب او رستگارى يابيد [١٠].
عائشه روايت كرد كه:رسول-عليه السّلام-مرغان [١١]بريان خوردى و پالوده و حلوا دوست داشتى و گفتى:
انّ المؤمن حلو يحبّ الحلاوة ،و گفتى:در شكم مؤمن زاويه است و آن را پر نكند مگر شيرينى.
و روايت است كه:حسن بصرى يك روز پالوده مىخورد،فرقد السّبخى در
[١] .مج،مت،وز،آج،لب،لت،مر+منع كند.
[٣] [٢] .اساس:ندارد از مج افزوده شد.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيه ٣.
[٥] .مج،مت،وز،لت،مر:غلامش.
[٦] .مج،مت،وز،لت،مر:تجرّد.
[٧] .مج،مت،وز،لت،مر:برهنه.
[٨] .مج،مت،وز،لت،مر:ثياب.
[٩] .بترسى/بترسيد.
[١٠] .لب:يابند.
[١١] .مج،مت،وز،لت،مر:مرغ.