روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٤ - ترجمه
موقعش از شهوت خاصتر [١]بود و شهوت عامتر از او باشد،و امّا قوله: وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ [٢]،در او دو قول گفتند:يكى آنكه متحرق [٣]است و مجوّف چون هواء جوّ كه چيزى ياد نگيرد و دگر آنكه خوف آن را سبك بكرده است،و قوله: كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيٰاطِينُ ،[٢٣-پ]در او هم [٤]دو قول است:يكى آنكه:استخفّته،سبك بداشت آن را،و دوم آنكه:قادته الى الهوى يكى آنكه از ممدود [٥]باشد يكى از مقصور. فَرِيقاً كَذَّبُوا ،گروهى را يعنى از پيغمبران تكذيب كردند و به دروغ داشتند،و گروهى را از آن بكشتند.و نصب هر دو لفظ بر مفعول به است به آن فعل كه از پس اوست من قوله: كَذَّبُوا و يَقْتُلُونَ .
اگر گويند:چرا به [٦]يكى به لفظ ماضى گفت و يكى لفظ مستقبل؟گوييم:
براى دو وجه را،يكى آنكه تا بازنمايد كه اين چون صفتى لازم است ايشان را به لفظ حال،و دگر براى مراعات رأس الآية.
قوله: وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ ،ابو عمرو [٧]و كسائى و حمزه خواندند:أن لا تكون [٨]، به رفع«نون»بر آنكه ان مخفّف باشد از ثقيله،و تقدير آن بود كه:انّه لا يكون،و «فا»ضمير شأن و كار باشد و المعنى حسبوا انّ الشّأن و الامر [٩]نفى الفتنة،و مثله قوله: عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ [١٠].و دگر قرّاء خواندند به نصب«نون»بر آنكه أن ناصبۀ فعل مضارع باشد،و خلاف نكردند در رفع فتنة براى آنكه«كان»تامّه است به معنى حدث و وقع،و حسب را معنى ظنّ باشد،يقال:حسب الشّىء يحسب اذا ظنّه حسبانا و حسب الحساب يحسبه حسبا[و حسبانا و حسابا و اصل هر دو يكى است براى آنكه در حساب معنى تقدير است و حسب الرجل يحسب حسابه اذا صار حسيبا] [١١]و حسب فعل باشد به معنى مفعول،يعنى ما يحسب و يعدّ من مفاخره.و در
[١] .اساس+او،با توجه به مج زايد مىنمايد.
[٢] .سورۀ ابراهيم(١٤)آيۀ ٤٣.
[٣] .آج،لب،محرّق.
[٤] .مج،مت،وز:.
[٥] .هرآن:حدود.
[٦] .ديگر نسخه بدلها ندارد.
[٧] .آج،لب،بم،آف:عمر.
[٨] .مج،مت،وز:تكون،آج،لا يكون.
[٩] .آج،لب+و.
[١٠] .سوره مزّمّل(٧٣)آيۀ ٢٠.
[١١] .اساس:ندارد،با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.