روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٤ - ترجمه
فتّاكان بود نام او ركانه،و وادى بود آن را وادى إضم خواندندى او [١]آنجا گوسپند [٢]مىچرانيدى.يك روز رسول-عليه السّلام-از مدينه به در آمد تنها به آن وادى فروشد اين مرد را ديد در ميان گوسپند [٣].ركانه چون او را بديد تنها فرصتى و غنيمتى شمرد، او را گفت:اى محمّد تويى كه خدايان ما را دشنام مىدهى و دعوى مىكنى كه مرا خدايى است عزيز و حكيم؟اگر نه آنستى كه از ميان ما و تو خويشى هست،من [٤]تو را بكشتمى و لكن تو خدايت را بخوان تا تو را از من برهاند من رها كردم تو را براى قرابت،و لكن كارى دگر بكنم.اختيار كنى كه با من كشتى گيرى و تو خدايت را بخوانى كه عزيز [٥]و حكيم است و من لات و عزّى را،اگر تو مرا بيفگنى ده گوسپند [٦]از خيار گوسپندان من تو را.بر اين قرار دادند،رسول-عليه السّلام-او را بيفگند و بر سينۀ او نشست،او گفت:مرا نه تو افگندى،مرا خداى تو افگند كه كس پشت [٧]من بر زمين نياورد [٨]،و لكن اگر نشاط كنى دگربار كشتى گيريم،اگر مرا بيفگنى گوسپند [٩]بيست كنم [١٠].بگرفتند،رسول-عليه السّلام-او را بيفگند شفاعت كرد و گفت:دگرباره بگيريم و گوسپند بسى كنم.رسول-عليه السّلام-باز او را بيفگند.ركانه گفت:خداى تو تو را نصرت مىكند و لات و عزّى مرا خذلان،شأنك بالغنم،گوسپند اينك از آنچه تو خواهى بگزين و ببر،رسول-عليه السّلام-گفت:مرا به گوسپند تو حاجت نيست،و لكن اگر چيزى مىخواهى و من آن چيز به تو ارزانى دارم ايمان آر به خدا تا جان از دوزخ برهانى.گفت:آيتى بايد كه من ببينم تا ايمان آرم،گفت:
چه آيت خواهى[٢١-ر]كه من بازنمايم و از خداى تعالى در خواهم تا پيدا كند؟ ركانه نگاه كرد بر كرانۀ وادى درختى بود بزرگ با شاخههاى تمام،گفت:خواهم تا آن درخت را بخوانى و بفرمايى تا به دونيمه شود،يكنيمه پيش تو آيد و يكنيمه بر [١١]جاى بماند،رسول-عليه السّلام-با او عهد كرد كه اگر اين آيت خداى بدو دهد او
[١] .مج،مت،وز،لت+را.
[٢] .مر،بم:گوسفند.
[٣] .آن:گوسپندان،بم:گوسفند،لت:گوسفندان.
[٤] .مج،مت،وز،آج،لب:من.
[٥] .لت+غفور.
[٩] [٦] .آج،لب،آف،آن،مر:گوسفند.
[٧] .مج،مت،وز،لت:پهلو.
[٨] .مج،مت،وز،لت:نياورده است.
[١٠] .مج،مت:بكنم.
[١١] .آج،لب:به.