روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٢ - ترجمه
تأكيد حكم معطوف عليه باشد از اتّقاء محارم و اين بر سبيل توسّع و مجاز باشد و عدول از ظاهر.
در خبر است كه:در عهد عمر خطّاب [١]مردى نام او قدامة بن مظعون خمر خورد و مست در بازار آمد او را بگرفتند و پيش عمر بردند [٢]،او را گفت:چرا خمر خوردى؟ گفت:براى اين آيت كه خداى گفت: لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِيمٰا طَعِمُوا -الآية.عمر را شبهت [٣]حاصل شد در حدّ زدن [٤]و حدّ او در توقّف نهاد.اميرالمؤمنين على را از [٥]حال خبر دادند [٦]به مسجد آمد و عمر را گفت:چرا قدامۀ مظعون را حد نزدى؟گفت:او آيتى از قرآن آورد و اين آيه برخواند.
اميرالمؤمنين [٧]گفت:او را پيش من آريد.قدامه را گفتند:همى چرا خمر خوردى؟ گفت:ندانستم كه حرام است،اين آيت نيارست خواندن.على [٨]گفت اين را بگردانيد [٩]بر مهاجر و انصار تا آيت تحريم [١٠]كس بر اين خوانده است!جماعتى آمدند و گواهى دادند كه او را تحريم خمر معلوم بود و بسيار شنيده است آيۀ تحريم خمر گفت:اين را ببرى [١١]و حد زنى [١٢]و آنگه توبه عرضه كنيد بر او از آنچه گفت مرا اين خمر خوردن رواست اگر توبه كند رها كنيد،و اگر توبه نكند گردنش بزنيد كه مرتد است.قدامه گفت:توبه كردم،اميرالمؤمنين گفت:ندانى كه تو اهل اين آيت نئى كه نه مؤمن هستى و نه متّقى نه عامل صالح،آنگه چون خواستند كه حدّ زنند او را در كميّت خلاف افتاد ايشان را هركسى چيزى بگفت.گفتند رجوع هم به او بايد كردن او را گفتند حدّش چند زنيم؟اميرالمؤمنين گفت:هشتاد تازيانه،گفتند:
چرا؟گفت:
لأنّ الشّارب اذا شرب سكر و اذا سكر هذى و اذا هذى افترى و حدّ المفتري ثمانون جلدة براى آنكه شارب چون خمر خورد مست شود و چون مست
[١] .اساس+رضى الله عنه.
[٢] .مج،مت،وز،لت،مر+عمر.
[٣] .مج،مت،وز،لت،مر:شبهتى.
[٤] .مج،مت،وز،آج،لب،لت،مر+او.
[٥] .مج،مت،وز،آج،لب،لب،مر+اين.
[٧] [٦] .مج،مت،وز،لت،مر+او.
[٨] .بم،آف+عليه السلام.
[٩] .وز:بگردانند.
[١٠] .بم،آف+چه.
[١١] .مج،مت،وز،آف،لت،آن،مر:ببريد.
[١٢] .مج،مت،وز،آج،لب،آف،لت،آن:زنيد،مر:بزنيد.