روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٣ - ترجمه
به زمين آمدن [١]خداى تعالى داند كه [٢]چند بار از اين روى برآن روى گردد،و آنچه خداى گفت از بحر و برّ و برگ درخت،چيزى گفت كه به خاطر ما نزديك است،و الّا معلومات او را نهايت نيست-جلّ جلاله-هرچه صحّت معلومى دارد به هر وجه كه صحيح باشد كه معلوم باشد،واجب است كه معلوم او بود [٣]،به اجزاء و تفاصيل و مقادير همه چيز عالم است. وَ لاٰ حَبَّةٍ فِي ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ ،و نيز هيچ دانهاى نيست در [٤]زمين الّا به علم من است.و گفتهاند:به ظلمات الارض زير آن صخره خواست كه زمين برآن نهاده است، وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ ،و هيچ ترى و خشكى نيست و الّا [٥]آن در كتابى مبين است.عبد اللّه عبّاس گفت:«رطب»آب است و«يابس»باديه است.عطا گفت:«رطب»زمينى [٦]است كه نبات روياند،و«يابس»آنكه نروياند.بعضى دگر گفتند:مراد به«رطب»زبان مؤمن است كه به ذكر خداى تر باشد،و مراد به«يابس»زبان كافر است كه از ذكر خدا خشك باشد.بعضى دگر گفتند:مراد [٧]اشجار و نبات است داند كه از آن تر كدام است و خشك كدام.
عبد اللّه بن الحارث گفت:بر زمين هيچ جاى نيست كه برآن درختى است يا گياهى يا [٨]چندانى كه سر سوزنى [٩]را جاى باشد و الّا برآن فرشتهاى [١٠]موكّل است داند كه آن تا كى تر باشد و تا كى خشك باشد.بعضى دگر گفتند:«رطب» قطرۀ باران است،و«يابس»موقع آن است [١١]در [١٢]زمين.
در خبر است كه رسول-عليه السّلام-گفت:شب معراج كه مرا به آسمان بردند فرشتهاى را ديدم كه او را هزار هزار دست بود،بر هر دستى هزار هزار انگشت بود و به آن انگشتان حسابى و شمارى مىگرفت.جبرئيل را گفتم:اين فرشته كيست [٧٧-پ]و چه حساب مىكند؟گفت:اين فرشتهاى است موكّل بر
[١] .آج،لب:آمد،مل:آيد.
[٢] .آج،لب+چند است و.
[٣] .مج،وز،مت،لت،مل،مر:باشد.
[٤] .آج،لب،بم،لت،آن،مل،مر+زير.
[٥] .مر+كه.
[٦] .آج،لب:زمين.
[٧] .مج،وز،مت+رطب.
[٨] .مج،وز،مت:و:آج،لب:كه.
[٩] .مج،وز،مت:سرشورى.
[١٠] .مج،وز:فرشته.
[١١] .مج،مت،لت:آب است.
[١٢] .مج،وز،مت،لت:از.