روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٠ - ترجمه
[٥٧-ر]اجل آنان خواست كه پيش ما بودند و رفتند،و به اجل دوم اجل آنان كه ماندهاند و از پس ما آيند.
امّا«أجل»وقت باشد من قولهم:دين مؤجّل،اى موقّت.و«وقت»عبارت است از حركات فلك،و گفتهاند:وقت حادثى باشد يا آنچه تقديرش تقدير حادث بود [١]كه حدوث غيرى به او تعلّق دارد.
امّا حادث چنان بود مثلا كه قدوم زيد مؤجّل كنند به طلوع آفتاب،چون قدوم زيد معلوم نباشد و طلوع آفتاب معلوم بود [٢]،اين حادثى است معلّق به حادثى،و آنچه تقديرش حادث باشد [٣]و اگرچه بر حقيقت او حادث نبود و چنان بود كه قدوم زيد مشروط كنند به انتفاى دخول عمرو در شهريا [٤]به انتفاى حيات شخصى،و اين امرى [٥]مجدّد باشد و حادث نبود بل در تقدير حادث بود،و معنى آنكه:اگر [٦]در وجود داشتى حادث بودى،پس چون چنين باشد اجل دين وقت وجوب قضايش باشد،و اجل مرگ وقت حصول مرگ باشد،و اجل قتل وقت حصول قتل باشد.و اجل به نزديك ما يكى باشد مرد را اگر وفاتش به مرگ باشد و اگر به قتل و آنوقت [٧]كه اگر او را بنكشتندى [٨]تا به آنوقت بماندى آن را بر مجاز اجل خواندند [٩]براى آنكه چون حدوث فعل در آنوقت نباشد[آن را اجل آن فعل گفتن مجاز باشد چنان كه آن را كه در معلوم چنان بود كه اگر به او دهند صلاح او باشد و نداده باشند] [١٠]از مال و ملك آن را رزق و ملك[او] [١١]نخوانند الّا بر مجاز.
و ابو القاسم بلخيّ گفت [١٢]،و بغداديان نيز گفتند:اجل دو است،يكى آنكه قتل در او حاصل شود،و يكى آنكه در معلوم باشد كه اگر بنكشتندى او را يا به آن آفت بنمردى تا به آنوقت [١٣]بماندى،و به اين آيت تمسّك كردند [١٤]كه ما در
[٢] [١] .مج،وز،مت:بدلها:باشد.
[٣] .آج،لب:بود.
[٤] .مج،وز،مت:ندارد.
[٥] .آج،لب،آن:امر.
[٦] .مج،وز،مت،لت+در،چاپ شعرانى(٣٨٦/٤)+اين قول
[٧] .مج،وز،مت،لت+را.
[٨] .مج،وز،مت:بنكشتى.
[٩] .مج،وز،مت،لت:خوانند.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[١١] .مج،وز،مت:ندارد.
[١٢] .مج،وز،مت،آف،لت:تا.
[١٣] .مج،وز،مت،آف،لت:او را تا به آن.
[١٤] .مج،وز،مت:كرد،كج،لب،كردندى.