روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٤ - ترجمه
اهوال او و دوزخ و عقاب او و شدّت او بر گناهكاران جماعتى از صحابه بيامدند و در سراى عثمان بن مظعون بنشستند و گفتند ايشان ده كس بودند:على بو طالب [١]بود و ابو بكر و عبد اللّه مسعود و عبد اللّه عمر و ابو ذرّ غفارى و سالم،مولاى حذيفه [٢]و مقداد بن الأسود و سلمان پارسى و معقل بن مقرن،و اتّفاق كردند بر آنكه به روز روزه نگشايند و به شب هيچ نياسايند و بر بستر نخسبند و گوشت نخورند [٣]و چربوا [٤]نخورند و گرد زنان نگردند و طيب به به وى بازنگيرند و پلاس پوشند و دنيا كلّى [٥]ترك كنند و در زمين سياحت كنند و طريقۀ رهبان گيرند و خويشتن خصى كنند.اگر اين خبر [٦]درست باشد اين خبر در حقّ اين مذكوران ممكن است مگر در حقّ اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-كه به او لايق نيست و زهد و عبادت او به اين چيزها بيش از اين بود،و چون در حقّ او عصمت درست شد و راى آن چيزى ديگر نباشد اين خبر به رسول -عليه السّلام-رسيد برخاست [٧]و به خانۀ عثمان مظعون آمد ايشان ازآنجا رفته بودند [٨]اهلش را گفت-امّ حكيم را-كه:يا امّ حكيم،حديثى چنين از جماعتى به من رسانيدن چنين است كه مرا گفتند يا نه،او نخواست كه با رسول دروغ گويد و نخواست كه سرّى كه شوهر او را در خانه بود [٩]افشا كند،گفت:يا رسول اللّه اگر عثمان با تو چيزى گفته است چنان است كه او گفت.رسول-عليه السّلام-بازگشت، چون عثمان مظعون بازآمد [١٠]او را گفت:رسول خداى آنجا بود و چنين سخنى گفت، عثمان برخاست [١١]پيش رسول-عليه السّلام-شد،و آن جماعت با پيش رسول -عليه السّلام-شدند،رسول-عليه السّلام-گفت:اين كه از شما مرا گفتهاند درست است؟[٢٨-پ]گفتند:بلى يا رسول اللّه،و ما اردنا الّا الخير،و ما جز خير نخواستيم،رسول-عليه السّلام-گفت:مرا آن نفرمودهاند [١٢]،گفت:بدانى كه نفس
[١] .آج،لب:على بن ابو طالب.
[٢] .مج،مت،وز:مولاى ابى حذيفه.
[٣] .آف:نخرند.
[٤] .وز:چربو،آج،لب،لت:چربى.
[٥] .مج،مت،وز،لت:بكلّى.
[٦] .مج،مت،وز،لت،مر:حديث.
[٧] .آج،لب:برخواست.
[٨] .مج،مت،وز:برفته بودند.
[٩] .مج،مت،وز،لت،مر:گفته باشد.
[١٠] .مج،مت،وز+زن.
[١٢] [١١] .مج،مت،وز،لت،مر+آنگه.