روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦١ - ترجمه
كه بخلاف اين باشد او را امن نباشد كه اين دليل الخطاب بود،دليل الخطاب به نزديك بيشتر اهل علم باطل است.و از اميرالمؤمنين -عليه السّلام-روايت كنند [١]كه:آيت مخصوص است.به ابراهيم-عليه السّلام-و عكرمه گفت:آيت مخصوص است به مهاجران اصحاب رسول.اصمعى گفت كه:ظلم به نزديك عرب وضع الشى فى غير موضعه باشد،نبينى كه شاعر گفت در مدح قومى اين قول [٢][٩٠-پ]:
هرت الشّقاشق ظلاّمون للجزر
يعنى اشتر جوان را كه بىوقت بكشند چون ظلمى باشد،و يقال:ارض مظلومة اذا اخطأها المطر،قال النّابغة [٣]:
و النّؤى كالحوض بالمظلومة الجلد
اى بالأرض [٤]الّتي لا مطر بها براى آنكه حوض به زمينى كه باران نباشد وضع الشّيء في غير موضعه باشد،[حقتعالى گفت:] [٥]اى آنان كه ايمان آرند و ايمان خود بازنپوشند به كفر يعنى[ايمان] [٦]آرند و بر او استقامت كنند،چنان كه گفت: إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا [٧]،ايشان را امن و ايمنى باشد و ايشان مهتدى و راه يافته باشند،نبينى كه در آخر آن آيت [٨]هم جزا و پاداشت گفت فى قوله: تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا [٩]،معنى [١٠]آن باشد كه اولئك لهم الامن و آنگه گفت: أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ [١١]،معنى آن باشد كه: وَ هُمْ مُهْتَدُونَ ،ايشان راهيافتگان باشند به ره بهشت.
وَ تِلْكَ حُجَّتُنٰا ،اشارت است به حجّت متقدّم كه در آيت پيشتر [١٢]برفت از محاجّۀ او با قوم و غلبۀ او بر ايشان به حجّت،يقال:هذا حجّة له و هذا حجّة عليه اين حجّت اوست،و اين حجّت بر اوست يعنى آنچه رفت من قوله: وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ -الآية.
[١] .مج،وز،مت،مل،لت،مر:روايت كردند.
[٢] .مج،وز،مت:شعر.
[٣] .مج،وز،مت+شعر.
[٤] .اساس:باى ارض،با توجه به مج تصحيح شد.
[٦] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] [٧] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ٣٠.
[٨] .مج،وز،مت:روايت.
[١٠] .مج،وز،مت،لت،مر:به معنى.
[١١] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ٣٠.
[١٢] .مج،وز،مت،مل،لت،مر:پيشين.