روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٧ - ترجمه
بنى النّضير نوشت كه نشيمن رها كنند و بروند برفتند اگر خواستند،اگر نه بر خود نوشت كه رسولان او غالب آيند كافران را في قوله: كَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي [١]، همچنان آمد كه نوشت و سراى سراى تكليف با ممانعت و منازعت آنچه او نوشت به منع مانعى ممنوع نشد و به منازعه منازعى فرونماند فردا كه [٢]حكم او را باشد و همۀ پادشاهان از ولايت ممالك معزول باشند حكم همۀ حاكمان باطل شود [٣]حكم جز او را نبود در آنجا رحمت او كه بر خود نوشت به تو نرسد [٤]يا [٥]به دفع دافعى از تو مدفوع شود حاشا كه چنين باشد! سليمان،آصف را گفت:نامه نويس به بلقيس.بنوشت: إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمٰانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ [٦]،به هدهد داد و [٧]ببرد و بينداخت او برداشت و برخواند و پيش تخت سليمان آمد و اسلام آورد و گردن نهاد.آنجا كه [٨]املاكننده سليمان بود و نويسنده آصف [٩]و برنده [١٠]هدهد و خواننده بلقيس [١١]،چندان [١٢]كرامت پديد آمد كه هفتادساله كفر بلقيس [١٣]ناچيز شد،چه عجب آنجا كه قلم قلم عنايت باشد و لوح لوح رعايت باشد و [١٤]مداد از خزانۀ هدايت رحمت باشد،املاكننده مولى باشد آرنده [١٥]جبريل [١٦]،خواننده محمّد مصطفى-صلّى اللّه عليه و آله-كه چندانى كرامت پديد آيد كه هفتادساله وسوسۀ ابليس [١٧]باطل شود.نوشته من سه است [١٨]:يكى كتاب من [١٩]، يكى تكليف من است بر تو،و يكى رحمت من است براى تو.آنچه كتاب من است در دست گرفتى و آنچه تكليف من است بر دست گرفتى [٢٠][لا جرم آنچه رحمت من
[١] .سورۀ مجادله(٥٨)آيۀ ٢١.
[٢] .مج،وز،مت،لت،مر:همه.
[٣] .مج،وز،مت،لت،مر:باشد.
[٤] .اساس،آن:برسد،با توجه به مج تصحيح شد،آف:رسد.
[٥] .اساس،آج،لب:تا،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٦] .سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ٣٠.
[٧] .مج،وز،مت:ندارد.
[٨] .اساس،آن:ابتلا،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٩] .مج،وز،مت+بود.
[١٠] .لت:پرنده.
[١١] .مج،وز،مت،مر+بود.
[١٢] .مج،وز،مت،لت:چندانى،مر:جزاى.
[١٣] .وز،آج،لب،آف،مر،شعرانى:بلقيس.
[١٤] .مج،وز،مت+مه.
[١٥] .مج،وز،مت+و.
[١٦] .مج،وز،مت،لت،مر+باشد.
[١٧] .مج،وز،مت،لت:ابليس.
[١٨] .آج،لب:سراست،مل:بيّنه است.
[١٩] .مج،وز،مت،لت،مر+است به تو.
[٢٠] .آج،لب،شعرانى:گردن.