فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٦٥
الف: تنقيح ظهورى حكمى؛ مثلاً به نظر عرف، ادلّه برائت از موارد علم اجمالى انصراف دارد و شامل آنها نمىشود، و به شبهات بدوى اختصاص دارد.
ب: تنقيح ظهورى موضوعى؛ مانند الغاى خصوصيت از خون بينى يا لباس در سخن سؤال كننده از امام (ع): «اصاب ثوبي دم رعاف» (لباسم به خون بينى ام آلوده شده است)؛ زيرا عرف براى خون بينى يا لباس خصوصيتى نمىبيند، بلكه حكم موجود در روايت را شامل مطلق خون و بدن مىداند.
تفاوت ميان تنقيح موضوعى صِرف ـ كه بحث آن گذشت ـ با تنقيح موضوعى دلالى در اين است كه در تنقيح موضوعى صِرف، عرف بدون كمك از دليل لفظى خارجى به احراز موضوع مىپردازد؛ مثل نفقه دادن به همسر به مقدار متعارف كه با مراجعه به عرف مقصود از آن تعيين مىگردد، زيرا عرف به تنهايى و بدون نياز به دلالت دليل و قراين همراه آن، به تعيين مقدار نفقه متعارف مىپردازد، بر خلاف تنقيح موضوعى دلالى كه عرف به كمك دلالت دليل و قراين موجود در آن، به احراز موضوع مىپردازد، مانند مثال به لباس و خون بينى كه توضيحش گذشت.
پس از روشن شدن اين مطالب اينك به ذكر برخى از مسائلى كه با بحث دلالت و ظهور (اعم از ظهور حكمى و موضوعى) مرتبط هستند، مىپردازيم:
١. عرف محاوره و عرف ارتكاز:معناى كلام با اختلاف روشى كه در تفسير كلام از آن پيروى مىگردد مختلف مىشود؛ يكى از اين روشها، روش تحاور يا عرف محاوره است. اين روش بر پايه فهم ابتدايى و ظهور بدوى كلام و ضوابط و قواعد لغوى متعارف استوار است. براين اساس است كه مىتوان ميان جمله «إذا تغيّر يتنجّس» و جمله «الماء المتغيّر يتنجّس» تفاوت نهاد. در جمله نخست حكم مىكنيم كه موضوع، خود آب است بدون در نظر گرفتن قيد «تغيّر»، ولى در جمله دوم حكم مىكنيم كه موضوع آب با قيد «تغيّر» مىباشد، و لذا تغيّر در جمله دوم جزء مكمّل موضوع نجاست است به خلاف جمله اوّل.
دلالت ابتدايى در هر دو دليل مستقيماً از لسان خود دليل استفاده مىشود، بدون اين