فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٥ - پاسخى به نقد مقاله اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال محمد جواد فاضل لنكرانى
موضوع است و نه به معناى تنويع (گوناگونى) در آن، بلكه به اين معنى است كه همان طور كه رؤيت با چشم عادى كفايت مىكند رؤيت با ابزار هم كافى است و چنانچه يقين داشته باشيم كه با ابزار حتماً رؤيت مىشود اين مانند رؤيت با چشم عادى است. اگر كسى با چشم مسلّح ببيند موضوع محقق مىشود و ديگر براى چشم عادى موضوعى باقى نمىماند تا مسئله «دو منزل و يا منازل» را مطرح فرماييد و حتى مىتوان گفت كه اين مطلب به نحو تنويع اما نسبت به دو نفر يا دو گروه و يا دو بلد است، خصوصاً بنابر اعتبار وحدت افق؛ يعنى اگر كسى در يك بلد داراى وسايل و ابزار نبود و يقين هم نداشت كه اگر از ابزار استفاده مىكرد رؤيت محقق مىشد، نسبت به چنين شخصى همان رؤيت با چشم مجرد موضوع است. اما كسى كه در بلد و افق ديگر است و از ابزار استفاده مىنمايد براى او همين كفايت مىكند. از اين بيان مناقشه در جواب مطلب هشتم نيز روشن مىشود.
٢١. ص ٢٢٩:در پاسخ به مطلب ششم: «اين كه بگوييم ماه عنوان عرفى ندارد نادرست است...».
پيشتر گفتيم كه براى عرفى بودن ماه، دليل واضح و روشنى نداريم، بلكه ملاك در ماه همان حركت تكوينى او است. گفتهايد: «مگر امر تكوينى نمىتواند عنوان عرفى داشته باشد روشن است كه نمىتوان هم جهت تكوينى و هم جهت عرفى ـ هر دو ـ را در عرض يكديگر ملاك و موضوع قرار داد.»
اين كه در اين پاسخ آوردهايد: «حد ترخص هم امرى تكوينى و عنوانى واقعى...» بسيار جاى تعجب است؛ چون در اين مطلب بين تكوين و واقع خلط كردهايد. تكوين، علل و اسباب تكوينى دارد ولى حد ترخّص يك امر واقعى و غير قابل اختلاف است، البته واقعى در نزد عرف؛ مثل اين كه عرف به حد معينى از آب كُر مىگويد. اين به معناى تكوينى بودن آن نيست. بنابراين مقصود آن است كه حدّ ترخّص يك امر واقعى عرفى و غير تكوينى است.
٢٢. ص ٢٢٩:در پاسخ به مطلب هفتم آمده است: «مگر قرار است شهر به اختلاف