فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٨ - آداب قضاوت(١) محمد يزدى
آسيبى وارد نمىكند، اما التزام و عمل بدين آداب، موجب حُسن و كمال مراحل دادرسى گشته و شخص قاضى را پسنديده و محترم مىگرداند. انتخاب و نصب قاضى نيز آدابى دارد كه متوجه والى است، اما سخن ما در اينجا آداب قضا و دادرسى است.
معناى لغوى ادب (٣)
ادب در لغت چنان كه معجم الوسيط گويد:
رياضت و ورزيده كردن نفس با تعليم(فراگيرى دانش) و تهذيب (خودسازى) به گونه شايسته است. نيز تمامى آدابى كه شايسته است هنرمندان و صاحبان صناعت داشته باشند و بدان آراسته گردند، مانند ادب قاضى و ادب كاتب. علم الادب يعنى نظم و نثر زيبا و هرگونه معرفت كه زاييده و برآيند خِرَد انسانى باشد. علوم ادبى از نظر متقدمان شامل لغت و صرف و اشتقاق و نحو و معانى و بيان و بديع و عروض وقافيه و... بود كه همگى آنها آداب به شمار مىآمد. اكنون آداب به معناى خاص آن و تاريخ و جغرافى و زبانشناسى و فلسفه است. آداب عامه، به عرف قراردادى پسنديده گويند. (٤)
در معجم لاروس آمده:
ادب، مصدر و به معناى ظرف و آراستگى معنوى و رياضت(صيقل دادن معنوى) نفس با تعليم و تهذيب است. مجموعه چيزهايى كه هر دارنده صناعت و هنر بايد بدان چنگ زند و فراگيرد مانند ادب مناظره و جَدَل... ادب سلوك و معاشرت. علم الادب يا ادبيات دانشى است كه بدان شخص خود را از خلل در كلام و خواندن و نوشتن آن نگه مىدارد. اين دانش نزد پيشينيان شامل: لغت و صرف و نحو و اشتقاق... بود. از نظر معاصران، ادب بر معناى خاص ادب و ادبيات عامه و آداب بحث و مناظره اطلاق مىشود. جمع آن، آداب است. (٥)
(٣) زيركى و هوشيارى و نگاهداشت حدّ هر چيز.
(٤) المعجم الوسيط، ماده ادب، ص٩، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ پنجم، ١٤١٦ هـ .
(٥) معجم لاروس، واژه ادب.