فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١٦ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
حيث با زبان و نحوه بيان ديگران فرق آشكار دارد. به قرآن نگاه كنيد(و ديگر كتب آسمانى) ندرتاً در آن استدلال پيدا مىكنيد... اين نكته ما را به عنصر مقوّم شخصيت حقوقى پيامبر نزديك مىكند: اين عنصر ولايت است. ولايت به معنا [ ى ] اين است كه شخصيّت شخص سخنگو حجّت سخن و فرمان او باشد... از اين رو زبان اديان، زبان ولايت است. زبان استدلال نيست. و اين حكم هم در امور تكليفى و هم در امور اخبارى صادق و جارى است...». (٦١)
«دين به عنوان يك امر شخصى، به هيچ روى نمىتواند از نوعى تسليم و تعبد و تقليد خالى باشد. تسليم و تعبد شرط لازم و شرط اوّل قدم متديّن شدن است، هر چند شرط كافى نباشد. و به اين معنا هر دينى يا به عبارت بهتر هر تديّنى سنّتى است». (٦٢)
«... در مرحله دينى فرمان را نبايد باموازين اخلاقى سنجيد، چون رابطه، رابطه عاشق و معشوق است، اما اگر رابطه غلام و ارباب باشد، نوكر حق دارد به ارباب بگويد فلان فرمان شما خلاف اصول اخلاقى است، اما در رابطه عاشق و معشوق ديگر اين حرفها نيست. در مورد امام جعفر صادق(ع) گفتهاند كسى گفت كه چرا شما قيام نمىكنيد؟ امام فرمودند كه ما يارى نداريم كه مستظهر به كمك او باشيم. آن فرد گفت كه شما در عراق بيش از صد هزار شيعه داريد. حضرت فرمودند: اينها كدامشان از اين نوعند كه اگر من آتشى بر پا كردم و گفتم كه وارد آن شويد، مىروند؟ حال، اين را مىخواهم بگويم كه اگر حضرت به ما بگويند وارد آتش شويد، چه مىكنيم؟ اين چه مىكنيم بستگى به اين دارد كه در كدام مرحله زندگى مىكنيم، تلقّى ما از ايشان چيست؟ تلقّى مولا يا تلقّى معشوق؟... پس دقت كنيد كه وقتى بحثى از حسن وقبح عقلى و يا شرعى مىشود، اينها در يك افق هستند. اما در يك افق بالاتر بايد نسبت به خدا حالت عاشقانه داشته باشيم و بنابراين، اوامر
(٦١) بسط تجربه نبوى، ص ١٣٢ تا ١٣٥و نيز: ص٣٧٢ و تفرج صنع، ص٢٩٩.
(٦٢) ملكيان، نقد و نظر١٩، ص١٠.