فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢٠ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
شكاكيت و نسبيت گرايى گرديده است (٦٨) و تا جايى پيش رفته است كه به مجموعه تاريخ ـ حتى حوادث ٥ دقيقه قبل ـ اعتمادى ندارد. (٦٩)
بدون ترديد، اثبات عقلانى گزارههاى دين ـ كه نهادى تاريخى است ـ براى چنين انديشه بيمارى، كارى دشوار و بلكه ناممكن است:
«... با توجه به اين مطلب، بخوبى هويداست كه مهمترين و كلانترين عقائد ما، در باب از كجا آمدهايم؟، به كجا خواهيم رفت؟ براى چه آمدهايم؟، آيا عالم يا عوالم ديگرى در فراسوى طبيعت هست يا نه؟، آيا خدا وجود دارد يا نه؟ آيا جهان هستى هدفى دارد؟... و از همه مهمتر چه بايد كرد؟ هيچ يك حاصل يك استدلال خدشهناپذير و قاطع نيست...». (٧٠)
«اگر عقيدهاى را بتوان عقيده عقلانى خواند كه يا بديهى باشد يا با يك سير استدلال معتبر از بديهيات استنتاج شده باشد، در اين صورت، به گمان اين بنده هيچ يك از عقائد دينى هيچ يك از اديان و مذاهب عقلانى نيست؛ و البته اين عدم عقلانيت، هرگز، به معناى عدم حقانيت يعنى به معناى عدم مطابقت با واقع، نيست؛ بلكه نسبت به آن لاقتضاء است. به بيان سادهتر، عقيدهاى كه به اين معنا غير عقلانى باشد هم امكان صدقش هست و هم امكان كذبش». (٧١)
عقلانيت شكاك و نسبيت گراى انسان متجدد از پذيرش مبادى عقلانى دين، روى برگردانده و اثبات خرد پذير آن را امرى غير ممكن مىداند. پس تعبّد و تسليم در دين كه مبتنى بر اصول عقلانى دين ورزى است، در باور انسان مدرن، شكل نخواهد گرفت، و راز وتعبد براى او به خرافه تبديل خواهد شد. البته اين بلايى نيست كه فقط دامان باورهاى دينى را گرفته باشد، بلكه قربانيان اصلى اين موج شكّاكيت و نسبيت گرايى، عقل و علم هستند:
(٦٨) به مقاله «پارادوكس ايدئولوژى مدرنيسم» در كتاب فربهتر از ايدئولوژى مراجعه شود.
(٦٩) ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريزم، ص ٢٧٦. عبارت مذكور، پيش از اين در بحث عقلانيت نقل شد.
(٧٠) راهى به رهايى، ص ١٢٥.
(٧١) همان، ص ٢٦٦. و نيز: ملكيان، مصطفى. سنت و سكولاريزم ،ص ٣٥٨.