فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٤ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
به علاوه، اين عقلانيت، از ساير معيارها و شاخصهاى انسان جديد، بيگانه نيست ؛ معيارهايى كه به برخى از آنها اشاره خواهيم كرد. به عبارت ديگر، مجموعه مؤلّفههاى انسان متجدد، در كنار هم معنا مىيابند، و يكديگر راتفسير مىكنند و در نهايت، فرايند مدرنيته را شكل مىدهند. يكى از ويژگىهاى انسان متجدد، ميل به رهايى از بيشتر قيد و بندهاىدينى و اخلاقى است:
«مشكل تمدن مغرب زمين اين نيست كه تمدن عقلانى نيست. اتفاقاً عقلانيت در اين جا در سطح وحشت آورى وجود دارد و همه چيز به زير تيغ عقلانيت مىرود. مشكل اين تمدن اين است كه اين عقل آزاد نيست؛ اين عقل در گرو اگوئيسم (١٦) است؛ در گرو خود خواهى و غضب و طمع و شهوت است.
عقل به تنهايى نيكوست، اما به شرط اين كه آزاد هم باشد... اگر عقل آدمى در اسارت شهواتش باشد، اگر در اسارت اغراضش باشد، و اگر در اسارت مطامعش باشد، نبودنش بهتر از بودنش است». (١٧)
در چنين فضايى كه عقل، تابع نفس گرديده است (١٨) طبعاً، ديگر مؤلفههاى انسان مدرن نيز با آن، هماهنگ خواهد بود. انسان محورى(اومانيسم)، خود پرستى(اگوئيسم)، فرد گرايى(انديويدوآليسم)، دنيا گرايى(سكولاريسم) و آزادىطلبى(ليبراليسم) از بنيانهاى اساسى جهان جديد هستند كه بدون آنها عقلانيت معنا پيدا نمىكند.
همچنين تمدن غرب، با دور شدن از زير ساختهاى دينى و اخلاقى، از عقل شهودى نيز محروم شد؛ وحتى اعتبار آن را زير سؤال برد؛ و سرمست از دستاوردهاى عقل استدلالى و خسته از مباحث پردامنه ماوراء طبيعت، و شايد نگران تجديد بناى يك جهان بينى دست و پاگير، دايره عقلانيت را چنان محدود نمود كه نه تنها عقل شهودى از آن خارج گشت، بلكه عقل نظرى نيز ـ كه از جهان خارج حكايت مىكند ـ اعتبارش را ازدست داد و در نهايت آن
(١٦) Egoism.
(١٧) سروش، سنت و سكولاريسم، ص٨٣.
(١٨) اخلاق خدايان، ص٥٠.