فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢١ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
«... بارى عقلانيت از دو جبهه مورد حمله واقع شد. يكى از جبهه فيلسوفان عقل گرا و ديگرى از جبهه فيلسوفان حس گرا. و هر دو يك محصول بيشتر ببار نياوردند و آن بىاعتمادى نسبت به عقل بود... بشر جديد به نسبيت رسيده است و اين نسبيت با نسبيتى كه احياناً نزد پارهاى از متفكران كهن مىبينيم بسيار تفاوت دارد. اين نسبيت معلول تراكم يقين هايى است كه بشر پيدا كرده است. معلول تعارض شناخت هايى است كه پيدا كرده است و معلول تأملى است كه در دستاوردهاى خرد ورزان كرده است و اين آخرين دستاوردى است كه براى بشر جديد پيدا شده است... دوران پست مدرنيسم، دوران به رسميت شناختن بى اعتمادى به عقل است و اعتقاد بر اين مطلب كه ديگر مفرّى براى اين عقل ويران شده وجود ندارد. در دوران مدرنيسم، نسبيت گرايى آزار مىدهد، گويى خارى است كه در چشم خود فرو رفته است. اما در اين دوران اين خار به رسميّت شناخته شده است و كوشيده مىشود تا به خود بگويند كه سرنوشت تو اين است كه با اين خاربسازى و زندگى كنى... بشر مىخواهد كه آن يقين غفلت آلود گذشته را تكرار كند، اما نمىتواند. لذا پست مدرنيسم به او مىآموزد كه تو بايد در بى يقينى و بى غفلتى بسر ببرى. تجربه بشر آينده به ما نشان خواهد داد كه آيا زندگى در ميان دريايى از عدم يقين و عدم غفلت ميسّر است يا نه؟ قطعاً تجربه تلخ و دردناكى خواهد بود...» (٧٢) .
پس موج شكّاكيت و نسبيّت در غرب، هيچ ساحل امنى را از علوم و معارف بشرى باقى نگذاشته و دراين هجمه، تنها معارف دينى آسيب نديده است، بلكه تمامى دستاوردهاى انديشه بشرى گرفتار نسبيت و در نتيجه شكاكيت شده است.
البته نسبت دادن اين عقلانيّت افراطى و شكّاك به تمامى فلسفههاى زنده در دنياى مدرن، از حقيقت و انصاف، دور است. امروزه فيلسوفان پر آوازه بسيارى در غرب وجود دارند كه بنيانهاى معرفتشناسى خود را از اين تندروىها دور ساخته و همت خويش را
(٧٢) فربه تراز ايدئولوژى، ص٣٥٦ تا ٣٦٣.