فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٩٢ - عبور از مقابل نمازگزار پژوهشى به شيوه فقه مقارن (پژوهشى به شيوه فقه مقارن) امير رحمانى
باقى مىماند روايت ابوذر كه گاهى گفته مىشود: روايات عدم قطع به واسطه آن مقيّد مىشود، چرا كه مضمون آن قطع نماز به عبور امور سه گانه است، در صورتى كه سترهاى مانند چوب انتهاى زين حيوان(آخرة الرّحل) در مقابل نمازگزار نباشد، پس روايات قطع حمل مىشود بر صورت عدم وضع ستره و روايات عدم قطع حمل مىشود بر صورت وضع ستره، و معارضه مرتفع مىشود.
البانى در تمام المنّه مىگويد:
اگر احاديث عدم قطع صحيح باشد، امكان جمع بين آن و بين اين حديث صحيح، به طورى كه وجهى براى تعارض يادعواى نسخ باقى نماند، وجود دارد، به اين بيان كه: عموم آن احاديث با مفهوم اين حديث مقيّد شود، پس مىگوييم: نماز را چيزى قطع نمىكند، اگر در مقابل نمازگزار سترهاى باشد، و گرنه اين سه چيز آن را قطع مىكند، بلكه اين جمع در روايت مرفوعهاى از ابوذر ذكر شده است. (١٩٩)
بر اين استدلال و جمع چند ملاحظه وجود دارد:
اوّل: اين روايت و لو در نظر بدوى با عمومات «لايقطع الصلاة شيءٌ» منافاتى نداشته، و قابل جمع باشد، ولى با روايات خاصهاى كه در صورت عدم وضع ستره وارد شده، منافات دارد، مثل آنچه از ابن عباس روايت شده كه با الاغ خود از مقابل حضرت عبور كرد در حالى كه سترهاى مقابل ايشان نبود، ولى حضرت كارش را انكار نكرد و از روايت بيهقى نقل شده كه ابن عباس در جواب سؤالى، وجود عصا و ستره در مقابل حضرت را صريحاً نفى كرد. نيز عبور سگ و الاغ از مقابل ايشان در باديه در حال نماز با آن كه سترهاى نگذاشته بودند و توجهى به عبور آنها نكردند، كه در روايت فضل بن عباس گذشت، همچنين بيان عبور زن از مقابل ايشان در نماز و عدم قطع نماز، با آن كه سترهاى در مقابل حضرت نبود، چنان كه در بيان روايت عايشه تنقيح شد. اين كه سترهاى در مقابل نبوده از اين كلام عايشه فهميده مىشود كه گفت: «يتوسّط السرير؛ پيامبر سرير خواب را وسط و ميان خود و قبله قرار مىداد» يا در برخى نقلها مىگويد: «إنّي على السرير بينه و بين القبلة مضطجعة؛ من روى تخت بين ايشان و قبله دراز كشيده بودم». واضح است كه اين تعبير براى دفع احتمال وجود ستره بيان شده، لذا شوكانى مجبور شده براى خدشه در روايت به اين احتمال سست دامن زند: اين كه حضرت به آن نماز اكتفا كرده باشند، نقل نشده است. نيز احمد بن حنبل قاطعيت را اختصاص به سگ سياه داده و روايت ابوذر را به اين اخبار تخصيص زده، فقط نسبت به سگ در روايت فضل گفته: شايد سگ غير اسود بوده است.
به هر حال اين روايات در اثبات صحت نماز و عدم بطلان كافى است و موجب مىشود كه روايت ابوذر يا طرح شود(چرا كه شاذّ و غير معمولٌ به است) و يا تأويل برده و گفته شود كه: مراد قطع مرتبه كامله نماز است، زيرا كسى كه سترهاى قرار نداده و نمازش را توقير نكرده و خود را بر مواظبت حواس و حضور قلب از التفات به عابر تأديب نكرده، منزلت و اجر نمازش را شكسته است.
سيوطى در شرح سنن نسايى در ذيل اين روايت از قرطبى نقل مىكند:
قطع نماز مبالغه است در خوف بر قطع آن به واسطه اشتغال خاطر به اين امور،
(١٩٩) تمام المنة، ص٣٠٧.