فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٢ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
فرهنگى است، كه اگر به جد گرفته شود هيچ كس نمىتواند جز به دقت دليل و برهان كسب امتياز و تفوّق كند و در نتيجه جلوى هر گونه عوام فريبى و شيّادى و نيز هرگونه خشونتطلبى و هراس افكنى، سدّ مىشود». (١٤)
هنگامى كه دليلطلبى و استدلال گرايى به عنوان شاخصه عصر تجدّد معرفى مىشود، اين توهم شكل مىگيرد كه انديشه بشر قبل از قرون روشنفكرى و رنسانس فاقد عقلانيت و آكنده از تعصب، خشونت و فرار از دلايل عقلانى و منطقى بوده است. چنين تصوير تاريكى از تاريخ انديشه بشرى، نه تنها ـ اخلاقاً ـ اهانت به پيش قراولان علم و فلسفه در شرق و غرب مىباشد، بلكه ـ نظراًـ شواهد فراوان تاريخى، آن را نفى مىكند. آثار برجاى مانده از تمدنهاى بزرگ گذشته و فيلسوفان و دانشمندان قبل از عصر تجدد، همگى گواه بر اين واقعيت هستند كه انديشمندان پيشين نيز، موجوداتى عاقل بودند و براى ادعاهاى خود ـ به گمان خويش ـ دليل عقل پسند اقامه مىكردند و به نقادى و مناقشه منطقى دلايل نظريههاى رقيب مىپرداختند.
آن چه عمدتاً در حوزه علم و انديشه، جهان جديد را از جهان گذشته، جدا مىكند، از بين رفتن اعتبار برخى اصول موضوعه و پيش فرضهاى حاكم بر انديشه بشرى است؛ اصولى كه پيش از اين ـ تقريباً ـ به اجماع رسيده بود و از اين رو، خود را از اقامه دليل بى نياز مىدانست. ولى در جهان جديد، مورد ترديد و بازنگرى قرار گرفت هر چند كه جهان جديد نيز، براى پى ريزى تمدن خود چارهاى جز گزينش اصول موضوعه ديگرى نداشت. زيرا حركت تكاملى در مسير علم و توسعه، با حذف و ترديد در تمامى پيش فرضها و اصول اوّليه، به سكون و بلكه عقب گردى وهم آلود، تبديل خواهد شد. در واقع، مؤلّفههاى مدرنيسم ـ كه به طور مختصر، برخى از آنها را خواهيم گفت ـ بعضى از اين اصول موضوعه هستند.
چنانكه اين پيش فرضها نيز ممكن است در قرون آتى و يا حتى دهههاى در پيش مورد بازنگرى قرار گيرند و جاى خود را به مبانى ديگرى بسپارند و زير بناى تمدن ديگرى
(١٤) ملكيان، نقد و نظر١٩، ص ٢٤.