فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٥ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
چه، باقى ماند؛ عقلانيتى ابزارى بود كه ره آورد آن «بردگى مدرن» (١٩) به شمار مىرود.
«اگر مراد از عقل، عقل شهودى و نظرى به همان معنا كه قدما به كار مىبردند باشد متجدد سازى و غربى سازى علاوه بر اين كه نه فقط همان عقلانى سازى نيست، بلكه عقلانى سوزى و ستيز با عقلانيت است... عقلانيت متجدّدانه عقلانيتى ابزارى. و بنابراين نوعى عقل عملى به حساب مىآيد. توضيح اين كه، در اين عقلانيت، آدمى يافته هايى را كه انسان از طريق مشاهده، آزمايش و تجربه حاصل آورده، مادّه ادلهاى مىكند كه صورت آن ادله را قواعد منطقى تعيين مىكنند. حاصل اين كار، نيل به يك سلسله نتايج جديد است اين نتايج بايد عينيت ( Obgectivity ) يابند؛ يعنى موفق به كسب نوعى وفاق بين الاذهانى و همگانى شوند و بتوانند به انسان قدرت پيش بينى آن چه را بالفعل مشهود و موجود نيست، ببخشند. اين قدرت پيش بينى آدمى را قادر به ضبط و مهار( Control ) رويدادهاى آينده، مىكند، و طرح و برنامه ريزى را امكانپذير مىسازد. اين طرح و برنامهريزى غايت عقلانيت متجددانه است. از اين رو، عقلانيت متجددانه چيزى بيش از يك ابزار نيست براى شكل دادن به جهان آنچنان كه مىخواهيم و خوش داريم... در صورتى كه عقل سنتى بيش از هر چيز در طلب كشف حقيقت است... عقل سنّتى، اوّلاً: معطوف به غايات و اغراض عملى صرف نيست، ثانياً: كل جهان هستى مىتواند متعلّق شناخت او قرار گيرد، نه فقط عالم طبيعت، و ثالثاً: شأنش تنظيم منطقى معلوماتى كه از طريق مشاهده آزمايش، و تجربه به دست آمده، نيست، بلكه خودش معلوماتى از عالم واقع در اختيار مىنهد كه هر گز از طريق حواس ظاهرى، قابل تحصيل نيست». (٢٠)
تراژدى عقلانيت در غرب، بدين جا ختم نمىشود، بلكه چاقوى تيز خود نقّاد ـ كه برروش مشاهده و تجربه استوار است ـ دسته خود را هم بريده و تيشه بر ريشه خود زده
(١٩) سروش عبدالكريم، سنت و سكولاريسم، ص ٥٢.
(٢٠) ملكيان، مصطفى، نقد ونظر ١٩، ص١٨ تا ٢٠.