فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١٥ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
روشنفكران كه ميان دين و مدرنيته، مردد هستند، از سويى پيوند عميق دين با راز و تعبّد را انكار نمىكنند، بلكه پذيرش آن را نقطه اوج ديندارى مىشمارند و نيز مبناى اين راز ورزى و تعبد گرايى را مورد پذيرش عقل مىدانند و از سوى ديگر در تفسير خود از دين ـ كه از مدرنيسم متأثر است ـ پيوسته از راز و تعبّد، گريزان مىباشند و قرائتى را به دين تحميل مىكنند كه در حد توان آنان از راز و تعبّد خالى باشد و در چارچوب انديشه محدود بشر جاى گيرد. اين نمونه روشنى از سرگردانى اين طيف از روشنفكران دينى در برزخ ميان دين و مدرنيسم است كه آنان را به وضوح، گرفتار تناقض گويى نموده است.
بندهاى بعدى اين فصل، تفصيل مستند اين چكيده مىباشد:
مهمترين تفاوت اديان الهى با مكاتب و آيينهاى بشرى اين است كه دين از عالم غيب نازل شده و مصنوع بشر نيست. بدين جهت، آموزههاى دينى در دو عرصه تكوين و تشريع، سرشار از اسرار، رموز و قدسيّت است؛ حقايقى كه از دسترس عقل بشر، خارج و رمز نيازمندى انسان خردمند به وحى مىباشد.
معناى اين سخن، قابل فهم و تحليل عقلانى نبودن همه مفاهيم و گزارههاى دينى ـ در قالب قضيه سالبه كليه ـ نيست؛ بلكه بدين معناست كه بخش قابل توجّهى از معارف دينى ـ به شكل قضيه سالبه جزئيه ـ اين گونه هستند.
«خطاب پيامبران نوعاً آمرانه، از موضع بالا و غالباً بدون استدلال است و از اين
(٦٠) دارد كه درجهان گذشته، اين خرافات و اسطورهها، پشتوانه ارزشهاى اخلاقى بود، ولى امروزه با پيشرفت علم، اعتقاد به آنها ممكن نيست. لذا دين كه ساخته دست بشر است و كاركرد آن تحكيم هنجارهاى اخلاقى محسوب مىشود، ديگر نمىتواند از مبانى ما وراء الطبيعه بهرهمند گردد.