فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٣ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
از يك سو مولود جهان تجدّد و از مهمترين ثمرات عصر مدرن است. از سوى ديگر، به سبب نقش رهبرى فكرى و نظريهپردازى دراين تمدّن، آفريننده آن نيزبه شمار مىرود. اين تعامل دوسويه كه مشابه آن در برخى از پديدههاى روانى و اجتماعى به چشم مىخورد، باعث ارتباط محكم ميان اين دو پديده شده است.
روشنفكران غربى با ابتكار و نو آورى در طرح تئورىهاى گوناگون، پيرامون مؤلّفههاى مختلف يك تمدن بزرگ و نيز نقد و ارزيابى عقلانى نظريات يكديگر، راه پيشبرد تمدن خود را به سوى آينده، مورد كاوش قرار مىدهند. و از اين رو، رهبرى فكرى اين تمدن را بر عهده دارند. اما روشنفكران شرقى، قبل از هر چيز، خود را در مقابل تجربيات و دستاوردهاى تمدن بزرگ غرب مىبينند و به طور طبيعى پيش از آن كه خود را به توسعه درون زاى فرهنگ و تمدن بومى ملزم بدانند، ترجمه تمدن غرب و احياناً نقد و ارزيابى آن را رسالت خويش تلقى مىكنند.
اين ويژگى، به تنهايى نمىتواند براى روشنفكران شرقى، عيب به شمار رود. زيرا بهره مندى از تجربيات و استفاده از نظرياتى كه سالهاى متمادى، مورد نقد و آزمون علمى و عملى قرار گرفته، از نظر عقل پسنديده است. در طول چندين قرن، جهان غرب با طى فراز و نشيبهاى گوناگون، از قالب تمدن و فرهنگ سنتى خويش، خارج گرديده و تمدن جديدى را پايه ريزى نموده است، و همچنان به سوى آيندهاى مبهم درحركت است. اين تجربه گران بها، براى همه انديشمندانى كه دغدغه كمال و بهروزى جامعه خويش را دارند، ميراثى ارزشمند به شمار مىآيد. به هر حال، جريان روشنفكرى در شرق، با رسالت «ترجمه مدرنيسم» آغاز شده و به آن گره خورده است. اين ترجمه، زمانى مذموم است كه از نقد و ارزيابى عقلانى، مصون بماند؛ يا ويژگىهاى فرهنگ دينى و بومى در آن، به فراموشى سپرده شود.
(٢) ص٢٧٣؛ ملكيان، سنت و سكولاريزم، ص ٢٩٩). به نظر نگارنده ـ چنان كه خواهد آمد ـ تعريف روشنفكرى در شرق و يا حداقل در ايران، با هيچ يك از اين دو اصطلاح فرنگى، مترادف نيست و واژه روشنفكرى در فرهنگ عمومى اين كشور، معنا و مفهومى ديگر دارد.