تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
١٧٣ - اسرار نهانى وجود دارد كه تنها درون مردان الهى مى تواند محرم آنها باشد نه انسانهاى ديگر .
فكر وانديشه است مثل ناودان وحى ومكشوف است ابر وآسمان آب باران باغ صد رنگ آورد ناودان همسايه در جنگ آورد
١٧٤ - انديشه هايى كه از پشتيبانى وانكشافات عالى روح محروم است مانند ناودان در عين حال كه جريانش موقت است ، مزاحم انسانها نيز مى باشد .
نردبانهايى است پنهان در جهان پايه پايه تا عنان آسمان هر گره را نردبانى ديگر است هر روش را آسمانى ديگر است هر يكى از حال ديگر بىخبر ملك با پهناى بىپايان وسر اين در آن حيران كه او از چيست خوش وان درين خيره كه حيرت چيستش
١٧٥ - از ظواهر غلط انداز فريباى نمود هستى بگذريد ودر اعماق روان انسانها نفوذ كنيد ، خواهيد ديد در مبادى بنيادين نردبانهايى به شمارهء انسانها وجود دارد كه هر يك رو به كمال خود مى روند وبه جهت تنوع نردبانها هر يك در ديگرى خيره شده است كه كجا مى رود
واقعه چون است چون بگريختى رنگ ورخساره بگو چون ريختى گفت بهر سخرهء مير حرون خر همى گيرند مردم از برون گفت مى گيرند خر اى جان عم چون نهاى خر رو تو را زين چيست غم گفت بس جدند وگرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت بهر خر گيرى بر آوردند دست جد جد تمييز هم برخاستست چون كه بىتمييزيانمان سرورند صاحب خر را به جاى خر برند
١٧٦ - جمعيتها در حال تحرك دسته جمعى در گرد بادهاى ناخود آگاهى تخريب مى كنند ونمى سازند وآدم را به جاى خر مى گيرند
چون تو را وهم تو دارد خيره سر از چه گردى گرد وهم آن دگر عاجزم من از منىّ خويشتن چه نشينى بر منى تو پيش من