تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
جمله مى گفتند كاين مسكين مست از قضاء الله ديوانه شده است
١٠٤ - آرى ، خود باختگان به ظواهر فريبندهء ماديات مربيان الهى را ديوانه مى دانند كه خود را با نصيحت كردن آنان دل خوش مى دارند .
هر نفر را بر طويلهء خاص او بستهاند اندر جهان جستجو
١٠٥ - باغ سر سبز جهان طبيعت براى جانوران انسان نما طويله هايى است با آخورهاى گوناگونش .
هر كه را مردم سجودش مى كنند زهرها در جان او مى آكنند
١٠٦ - اگر به جان خود علاقه داريد ونمى خواهيد كه مردم مسمومش كنند ، نگذاريد كسى زانو در مقابل شما به زمين بزند .
عمر خود را در چه پايان برده اى قوت وقوّت در چه فانى كرده اى گوهر ديده كجا فرسوده اى پنج حس را در كجا پالوده اى گوش وچشم وهوش وگوهرهاى عرش خرج كردى چه خريدى تو ز فرش
بياييد پيش ، واز عهدهء مسئوليت اين همه نيروها ووسايل كه براى تكامل در زندگى به شما بخشيده بوديم بر آييد .
در هواى آن كه گويندت زهى بستهاى بر گردن جانت زهى
١٠٧ - به هواى آن كه به شما زهى وآفرين بگويند ، زنجير گران بار به گردن جان خود نبنديد .
لطف شير وانگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است پس بود دل جوهر وعالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض
١٠٨ - همهء مزاياى جهان طبيعت چه مادى خالص وچه موضوعات ارزشى مزيت ولطف خود را مرهون ساختمان مادى وروحى انسان مى باشند ، بنا بر اين سايه هايى براى روح آدمى محسوب مى شوند وبديهى است كه سايهء چيزى هدف آن چيز نخواهد بود .