تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
پس دعاى خشك هل اى نيك بخت كه فشاند دانه مى خواهد درخت
١٤ - بكوشيد ودانه ها را بكاريد واز محصولش بهره بردارى كنيد ، آن گاه مقدارى از همان محصولها را بكاريد ، اين است دعاى عملى شما به بارگاه ربوبى .
عاشقان لعبتان پر قذر كرده قصد خون وجان يكدگر ويس ورامين ، خسرو وشيرين بخوان تا چه كردند از حسد آن ابلهان پس فنا شد عاشق ومعشوق نيز كه نه چيزند وهواهاشان نه چيز
١٥ - عشقهاى مجازى نوعى بيمارى روانى است كه طرفين عشق را به تباهى مى كشاند .
آتشى بودش نمى دانست چيست ليك چون شمع از تف آن مى گريست
١٦ - گاهى آتشهاى مرموزى در درون آدمى زبانه مى كشد وانسان جز سوز واشك چيزى از آنها نمى داند .
مى رود هر روز در حجرهء برين تا ببيند چارقى با پوستين زان كه هستى سخت مستى آورد عقل از سر شرم از دل مى برد
١٧ - اگر هستى انسان با آگاهى به موقعيت خويش در جهان توام نباشد ، مستى است .
وصف آن سنگى نماند اندر او پر شود از وصف خور او پشت ورو بعد از آن گر دوست دارد خويش را دوستى خور بود آن اى فتا ور كه خود را دوست دارد او به جان دوستى خويش باشد بىگمان
١٨ - نخست من خود را صيقلى كنيد تا بتواند خالق انسان ومحبتها را نشان بدهد ، در اين هنگام كه عظمت وجود خود را ديديد ، به وجود خويش محبت خواهيد ورزيد ، وقتى كه خودتان را دوست داشتيد مى توانيد ادعا كنيد كه ديگران را نيز دوست مى داريد . جز اين اصل هر چه در لزوم محبت انسانها گفته شود شعر است ورويا ،
آن ز عشق جان دويد واين ز بيم عشق كو وبيم كو فرق عظيم