تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
نمى خواهد ، واگر براى سوزاندن چيز ديگرى را پيدا نكند خود را مى سوزاند .
اختيار آن را نكو باشد كه او مالك خود باشد اندر اتقوا چون نباشد حفظ وتقوا زينهار دور كن آلت رها كن اختيار
١٠ - آزادى شايستهء كسى است كه مالك خود بوده باشد .
آكل ومأكول آمد آن گياه هم چنين هر هستئى غير آله هر خيالى را خيالى مى خورد فكر آن فكر دگر را مى چرد اين جهان جنگ است كل چون بنگرى ذره ذره همچو دين با كافرى آن يكى ذره همى پرد به چپ واندگر سوى يمين اندر طلب ذرهاى بالا وآن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون جنگ صورى هست از جنگ نهان زين تخالف آن تخالف را بدان ذرهاى كاو محو شد در آفتاب جنگ او بيرون شد از وصف وحساب
١١ - اصل ثابت در قلمرو طبيعت اصل آكل وماكول وتنازع در بقا است ، حتى در خيالات وانديشه ها ، تا آن گاه كه موجود به پشت پردهء طبيعت بخزد .
هر نفس نو مى شود دنيا وما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نونو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا باد آمدى تازه مى گير وكهن را مى سپار كه هر امسالت فزون است از سه پار
١٢ - در اين گذرگاه رو به كمال بىنهايت توقف نكنيد ، وپيش برويد ، شما هر لحظه استعداد بيشتر وزمينهء آماده ترى براى كمال به دست مى آوريد [ مگر اين كه شما به موقعيت زنبور عسل تغيير محل بدهيد ] .
عضو گردد مرده كز تن وا بريد نو بريده جنبد اما نى مديد
١٣ - انسان را از حيات جوشانش نبريد ، زيرا مانند عضويست كه هر حركتى را كه پس از بريده شدن از منبع حيات صورت بدهد ، بيجان وموقت وبىهوده است .
خوردم ودانه بياوردم نشان كه از اين نعمت به سوى ما كشان