تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
در وجدان خويش خواهند ديد ووجدان تاريخ گرگ بودن آنان را ثبت مى كند .
بر مثال سنگ وآهن اين تنه ليك هست او در صفت آتشزنه سنگ وآهن مولد ايجاد نار زاد آتش اين دو والد قهر بار
٤ - بدن مادى وروان آدمى با يكديگر تاثير وتاثر متقابل دارند .
ظاهرش را پشهاى آرد به چرخ باطنش باشد محيط هفت چرخ
٥ - آدمى بسيار ضعيف است ، زيرا ممكن است ناچيزترين عامل مزاحم او را از پاى در آورد ، همين آدمى بسيار قوى وبزرگ است ، زيرا مى تواند تمام كرات را زير پا بگذارد .
چون شناسد اندك او منكر شود منكرىاش پردهء ساتر شود
٦ - آشنايى اندك با حقايق به جهت رسوخ عقايد پيشين موجب انكار آن حقايق است .
اين در آن حيران شده كان بر چيست هر چشنده آن دگر را نافى است اين خيالات ار نبد نامؤتلف چون ز بيرون شد روشها مختلف ؟
قبلهء جان را چون پنهان كرده اند هر كسى رو جانبى آورده اند
٧ - هيچ دو انسان با تمام موجوديت جسمانى وروانى كه دارند عين يكديگر نخواهند بود وهر يك از آن دو نمى تواند وضع خاص ديگرى را هضم كند . [ مگر در اصول مشترك براى همزيستى ] .
دست نايد بىدرم در راه نان ليك هست آب دو ديده رايگان
٨ - تاسف ودريغ بر بىچارگى وبىنوايى ديگران رايگان است ، ولى قدم برداشتن عينى وعملى همواره كالائى است كه در مقابل قيمت فروخته مى شود .
آن شنيدستى كه الملك عقيم ترك خويشى كرد ملكت جو ز بيم كه عقيم است وورا فرزند نيست همچو آتش با كسش پيوند نيست هر چه يابد او بسوزد بردرد چون نيابد هيچ خود را برخورد
٩ - اين هم اصل جاودانى مقام پرستى است كه جز خود كسى وچيزى را