الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ٤٢ - في السكنى و في السفر
بر حق حكمي كه ملك را شايد نيست # حكمي كه ز حكم او فزون آيد نيست
هر چيز كه هست آنچنان مىبايد # آن چيز كه آن چنان نمىبايد نيست
معمار كه طرح خانه مىكند شايد كه بعضى اجزاء را بهتر از آنكه هست طرح تواند اما طرح كل مقتضى آن باشد كه جزء بر آن طرح واقع نشود كه هست.
أحمقى ديد كافري قتال # كرد از خير او ز پير سؤال
گفت هست اندران دو چيز نهان # كه نبي و ولى ندارد آن
قاتلش غازي [١] است در ره دين # باز مقتول او شهيد گزين
نظر پاك اين چنين بيند # نازنين جمله نازنين بيند
ابو الفتح البستي
يا اكثر الناس إحسانا إلى الناس # و أكثر الناس إغضاء من الناسي.
نسيت وعدك و النسيان مغتفر # فاغفر فأول ناس [٢] أول الناس [٣]
لواحد من الفضلاء
از قول حكيمان بجهان در سمر است # نير كه بود بطالع اندر ضرر است
اين كار جهان از آن چنين با خطر است # كاندر درج طالع هرروزه خور است
از غزالي نظم بفارسي اتفاق افتاده اين رباعي از آن جمله است:
اي عين بقا در چه بقائي كه نهاى # در جاي نهاى كدام جائي كه نهاى
اي ذات تو از جا و جهت مستغنى # آخر تو كجائي و كجائي كه نهاى
في السكنى و في السفر
اللّه جارك في بدو و في حضر # و العز دارك في السكنى و في السفر
حرست في سفر عمت ميامنه # مشيعا بالعلى و النصر و الظفر
[١] غازي: من غزا يغزو. غزوة: و هي الحرب.
[٢] ناس: اسم فاعل من النسيان.
[٣] أول الناس: مراد آدم أبو البشر عليه السلام است.